|
سلام
گفتم این بخش وبلاگ کفاشی را با سوالی به روز برسانم تا چراغی روشن کنیم . ممنون می شوم از دوستانی که تنها و تنها در مورد سوال با یکدیگر به بحث بنشینند . طبعا بعد از درج چندین نظر آنها را در زیر سوال درج کرده و به مقایسه ی آرا خواهیم نشست بلکه زمینه سازی کند و راه را برای طرح سوالاتی راهگشا تر باز کند که اشید باری از روی دوش نقد ادبی و مجازی بردارد . ممنون از همه و سوال ؟ آیا عینیت را را می توان در تلفیق با انتزاع به زیستی جدید دعوت کرد ؟ نظرات دوستان احمد موسوی سوال جالبی هست. فکر می کنم این تقابل گرایی ریشه در متافیزیک غرب داره. عین در مقابل ذهن حقیقت در برابر دروغ حضور در مقابل غیاب دال در برابر مدلول و .... طیفی متافیریکی هست که تقریبن تمام بحث های فلسفی در چارچوب این تقابل ها صورت می گیره. فکر می کنم زمینه بحث کمی گسترده هست و از اون جا که تقریبن تمام دوستانی که به این جا می آیند قلم به دست هستند این تقابل را مختص به نوشتار و متن کنیم. بعد فکر کنم می شه از بعضی پراکنده گویی ها هم جلوگیری کرد. این پیشنهاد من هست منتظر می مونم تا دوستان هم موافقت خودشون رو اعلام کنند تا بیشتر حرف بزنیم..... مهرداد عارفانی سلام مهران فر عزیز ممنون از پیا مهایی که روی وبلاگ گذاشتید و استفاده کردم و کارهای شما را هم همواره دنبال می کنم...تنها مشکل من با نقد و شعر شما پیچیده بودن مقولاتی ست که بسیار ساده است و شما با نگاهی دگر گونه و سخت و به مدد جملات و کلماتی سنگین به سراغ ساده ترین مقولات می روید .. نمی دانم چرا . و تا یادم نرفته اینکه رنگ مشکی وبلاگ به طور جدی آزار دهنده است و توان خواندن را از مخاطب می گیرد . علی ساروی اسماعیل عزیز/همانگونه ای می دانید عینیت باانتزاع تفاوت دارد/اما شعر محل تضاد هاست/بایددیدایا این دو باهم تضادداردندیانه/وبه نظر من هر دورا بایداول شناخت واگر انواع دیگری دارند را نام برد ونمونه اورد/شاید دوستان دیگر حوصله ی بیشتر از من داشته باشند/اما من فکر می کنم که شعر بستی نیست./به قول دوستی/ اسماعیل مهران فر مهرداد عارفانی عزیز لطف نموده و سوال مطروحه را بسط داده است که این نیز خود به دامنه ی بحث و رسیدن به نتایجی دیگر کمک خواهد کرد . از شما عزیزان نیز خواهش می کنم اگر پیشنهادی نسبت به طراحی سوال دارید آن را درج نموده تا از آن در بحث استفاده شود . در ضمن پیشنهاد ایشان مبنی بر سیاه بودن زمینه ی وبلاگ و مشکلاتی که در خوانش وجود داشت را نیز با تعویض قالب وبلاگ اصلاح کرده ام که امیدوارم مورد پسند دوستان قرار گیرد . حسن سهولی فقط می توانم بگویم عینیت وذهنیت هردو قابل اعتنا هستندهمان گونه که عین قابل اعتماد است می شود به ذهن هم اعتماد کرد اما بحث بر سر جایگاه حضور آن ها ست. که قبلن این مقوله ها مورد برر سی قرار گرفته اند. احسان مهدیان ایده خوبی است اما شاید مورد بحث چندان نچسبد !! حبیب شوکتی نیا در بحث عینیت و ذهنیت می توان به دو نگاه متفاوتی که همواره بر شعر می رود ، توچه کرد . برخی از شاعران نگاهشان به چهان پیرامون نگاهی ست برخاسته از ذهنیت شاعرانه گی . یعنی اینان همواره جهان پیش رو را در شعر و با شعر می بینند و بس . شاعری مثل نادرپور ( اصلن چرا جای دوری رویم همین مینو نصرت )جهان شان همواره در شعر سیر می کند . یعنی موضوعات برای شان شعر نمی سازند ، بلکه این شعرست که در موضوع مورد نظرشان رسوخ می کند . عینیت در آثار این دسته تنها کلماتی اند که مخاطب می خواندشان و به شعر می شنودشان . اینان با چهان عینی انگار بیگانه اند و کسانی اند که اغلب به قول ملک الشعرا از مادر شاعر به دنیا می آیند . دکتر م نوربرت لینتن، در کتاب تارخ هنر مدرن ترجمهٔ علی رامین. چاپ اول، تهران: نشر نی، ۱۳۸۲. هنر انتزاعی را این گونه تعریف می کند : به هنری اطلاق می شود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره می گیرد. این اصطلاح در معنای وسیعش میتواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیا و رخدادهای قابل شناخت را بازنمایی نمیکنند، ولی عموماً به آن گونه از آفرینشهای هنر مدرن اطلاق میگردد که از هر گونه تقلید طبیعت یا شبیهسازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی میگردانند. پرستو ارسطو کنار هم نشاندن تضادها ی مفهومی چه در شعر و چه جایی دیگر همیشه مسئله انگیز بوده. انواع مفاهيم موجود در ذهن را میباید که به دو رشته از مفاهیم ماهوىو غير ماهوى تقسيم کرد. ماهيات، تمام آن مفاهيمى میباشند كه به سیاق اعتباری ذهن در پیرامون برونی است یعنی دارای مفهوم ماهوی میباشد و عینیت آن با تطابق خود این رابطه را معنا میبخشد اما مفاهيم غير ماهوى، انتزاعى هستند وفقط در ذهن حضور دارند و اگر رابطه با مصداق خود نیابند معادله ی لازم و ملزومیت آنها به هم میخورد. پس لا جرم منشا انتزاع اين مفاهيم اگر بیرون از ذهن عینی عینیت و اگر مفاهيم در ذهن باشد، ذهنىیت است. همیشه منشا انتزاع بيرون از ذهن است. ولی ويژگيهاى عينىت هم مسئله فلسفی اخلاقی عمیقی است با تعبير ات ابهامآفرينی که بهتر است افراد متخصص در این حوزه به بحث بنشینند . به زعم رولان بارت عینیت تنها به مفاهیمی که تحت عنوان برون داد از آنها در شعر یاد می شود اطلاق می شود در حالیکه انتزاع به مفاهیم ذهنی و عموما اگر بخواهیم پارادوکس مطروحه را بسط دهیم در درونه ی شعر و متن قابل جستجوست . هر چند که به قول یکی از دوستان رجوع به هردویشان در شعر و همچنین بنا بر عقیده ی دوست عزیز گرایش عین به ذهن و ذهن به عین که زیرمجموعه هایی را نیز دارا می باشند در متن قابل بررسی است . هایدگر و چند تن دیگر از جمله ریلکه ی شاعر می گویند که در زمانه ی عسرت شعر دیگر جامه ی کلام نمی پوشد بلکه یکسره خود کلام است . از این گفته می شود اینگونه برداشت کرد از آنجا که کلام خود در برگیرنده ی عینیت است و یا اینطور بگویم از آنجایی که زبان خود مفهومی به عینیت رسیده است پس ترکیبش با سوبژکتیویته منوط به ایجاد امری پارادوکسیکال است که در نهایت باز رجوع به مفاهیم قائل به رسیدن به معناست که در برون دادهای متنی قابل بررسی اند . کیوان اصلاح پذیر بحث بسیار فنی است . باران سپید ممنونم از زمینه ای که برای این بحث فراهم کردید. زهرا شاهدی از دیده ها و شنیده های تا امروز این طور دستگیرم شده که میتوان این دو عنصر را در کنار هم قرار داد اما همیشه سر شاعر به یک سو خم بوده. محمد مراد تازه وارد وب شما شدم ، بحثتان برایم جالب است. اما بحثی که در سئوال مطرح است اینکه ، انتزاع الزاما در تقابل با عینیت قرار دارد یا خیر ؟ اگر هر شئی آنگونه که هست و به تجربه دریافت شده در نظر گرفته شود غیر انتزاعیست خواه در عالم انضمام باشد خواه در تصور ذهن و هر امری واقع که دارای عینیت باشد چه فیزیکی باشد چه اجتماعی وحتی روانی، غیر انتزاعیست، اما نسبت همین امر با هر امر دیگری انتزاعیست ، عینیت همواره بخشی از ذهنیت است یعنی عینیت جزئ است و منفرد در حالیکه ذهن همیشه کلیت دارد . تردیدی نیست که در آنسوی هر عینیتی ، ذهنیتی وجود دارد ، اما آنچه مسلم است عنصر مهمتر ، عینیت است در هر پدیده عینیت از دو طریق میتواند موجودیت یابد، اول از طریق ایجاد ذهنیت ،اعتقادات و ذهنیت انسان قبل از اینکه امری انتزاعی باشد که در تفکر شکل میگیرد ، به تناسب بازخورد و انعکاسی ست از محیط پیرامون ، یعنی عینیت ،سپس میتواند با عوامل دیگر تلفیق پیدا کند، بطور مثال : در یک جامعه ی طبقاتی و نابرابر ، هرگز نمی توان ذهنیت افراد را بر اساس صلح و مسالمت و صداقت ، تربیت کرد و عینیت نابرابری، لزوما به ظهور ذهنیت جنگ، خشونت و فریب وریا منجر میگردد، کلام آخر اینکه : عیتیت چون در تقابل با انتزاع نیست و ندرتا مقابل آن قرار میگیرد لذا با وجود مولفه هایی ، تلفیق ان با انتزاع ،منافاتی پیدا نمیکند. بادرود به شما جلیل قیصری در یک تقسیم بندی کلی تر زبان شنا سان برای انسان سه دوره ی زبانی و زمانی تعریف می کنند : مجتبی یاوری درود و احترام به همه دوستان خوبم اسماعیل مهران فر به کیوان اصلاح پذیر با درود به دوست خوبم اصلاح پذیر عزیز احمد موسوی به عنوان مقدمه اشاره کوجیکی به تمایز دید عصر کلاسیک در مورد نشانه هابا عصر نوزایی دارم. مهم ترین تمایز این دو عصر جای گاه وجود شناختی متفاوت اون ها در جهان موجودات هست. اون چه پیش از این می اومد نشانه ها در عصر نوزایی بخشی از جهان موجودات رو می ساخت که واقعیتی هم عرض با سایر اشیا عالم بودند میان اون ها می زیستند و ارتباطی مشابه با ارتباط موجودات عالم داشتند اما از این پس اون ها به جهان خصوصی نقل مکان می کنند دیگه نه بخشی از موجودات جهان بیرونی بلکه موجوداتی هستند که در جهان ذهن مکان دارند. به این ترتیب خط فاصل عبور ناپذیری بین جایی که ننشانه ها به اون تعلق دارند با جهان خارجی موجودات کشیده می شه. حالا با این مقدمه می یام به سراغ نوشتار. مینو نصرت آقای مهران فر عزیز در این جور مباحث وا میمانم و نمی دانم چه بگویم . خوب که فکر میکنم نتیجه همان است که قلبا به آن ایمان دارم." انتراع یا عینیت "بحث های حاشیه ی هنر هستند و گمان نمی کنم شاعر یا نویسنده یا نقاش یا ... حین کشف و شهود کاری با این کلمات داشته باشد . یا حتی به این ها فکر کند . او کار خودش را می کند و رنگ ها را یکی یکی با دستان دل بر می دارد و مخلوط میکند و با قلم موی خیال روی بوم زندگی اش می کشد و طرحی متولد می شود . ادامه ی کارش راه افتادن با طرح ها و قدم زدن در جهان رویا و واقعیت است . قدر مسلم بدون رویا محال است بتواند رنگی بسازد دلنشین و طرحی خلق کند بی مثال . می گویم بی مثال و دلیل دارم . غیر ممکن است رویاها شبیه به هم باشند و تکرار شوند هر چند چشم انداز یکی باشد . نگاه تیزبین و عمیق از هر چشم اندازی تصویری از حسرت ها و رویاهایش بیرون می کشد که در دنیای واقعیت ها نمی یابدش . صدایی او را مدام پی خود می کشاند . صدایی که حنجره ندارد و زیر و بمش متفاوت است با صداهایی که می شناسیم و می شنویم. در وادی کلمه هم همین هاست که شاعر یا نویسنده را در پی خود اواره ی سرزمین خود می سازد . مواد خامی وجود ندارد هر چه هست کلمه است و شهدی که کندویش در جان شاعر است و نه جایی میان بوته ها .طعمش را او می شناسد و این طعم ناب است که دست و پاهایش را می کشد ، چنانکه قادربه توقف خود نمی شود . شاید این بحث ها در شعر و نوشته های کسانی که میل دارند مسیر ادبیات را عوض کنند ، همچنین زبانش را ، تاثیر و تفسیری داشته باشد . ولی من هیچ اعتقادی به این گونه نگرش ها در شعر ندارم . باب قشنگی نیست . ما از دیروز آغاز شده ایم و در قطعیت آن کسی تردید ندارد. عوض کردن زبان اندیشه ای ساده لوحانه است اگرمنجر به اتفاق تازه ای در فرهنگ و نوع نگرش شخص به تاریخ گذشته و حال و آینده نباشد . این روز ها در اغلب نوشته ها می بینم که کلمات مثلا و فعلا و امثال این ها را جور دیگر می نویسند . نمی فهمم و البته چندان هم مهم نیست .. فقط این را می دانم بدون عبور از دهلیز های کهنه و باستانی و بدون انقلاب در جان و اندیشه و جهان بینی ، باقی بازی هائی هستند در پی بازنده و برنده شدن که منجر به هیچ معجزه ای نخواهند شد . یک جور فریاد است نسبت به بی توجهی جهان ، در درجه ی اول جامعه و مدیرانش نسبت به قشر جوان . بعد آدمها و عقایدشان نسبت به آنهائی که اندیشه هائی مغایر دارند و می خواهند دنیایشان دیده شود ، خودشان دیده شوند ، خواسته هایشان مورد توجه قرار بگیرد و در یک جمله ، کسانی که دیروز دارای عقاید سیاسی بودند و مجال این بود که به آن بپردازند ، امروز به دلیل نداشتن این گونه فضا ها شده اند معترضین. معترضین امروز کار چندانی نمی کنند یا نمی توانند بکنند که من نمی پذیرم . میماند دنیای نوشتن و کلمه . کلمه ابزار اعتراض شده است . من شخصا به شعر انقلابی اعتقاد دارم و لی شعر معترض را باور نمی کنم . چون فعلی انجام نمی دهد.بحث هائی که پیش کشیده می شوند منجر به هیچ انقلابی نه در بیرون و نه در درون آدمی و جهان می شود . مجالی برای هیاهو و جنجال است .نمونه هایش در دنیای مجازی کم نیستند . مهرداد عارفانی من قبل از این که به طور جدی وارد این بحث شوم از دوست تازه یافته ام مهرانفر عزیز چندین و چند گله دارم در نحو هی نوشتار و شیو هی بیان و این که چرا این قدر مقولات ساده و پیش تر از اینها فرموله شده و به ذهنیت تاریخی شعر و هنر سپرده شده را با آب و تابی عجیب و غریب و منشی بورژوازی در رفتار کلامی را پیچیده و بغرنج می کنید؟به راستی شعر جهان یکسره جدا از این مقولاتی ست که شما جهت فرموله کردن شعر از آن یاد می کنید باور کن رفیق عزیز من که در یک کشور فرانسه زبان سال هاست زندگی میکنم این قدر فرانسه نمی دانم که شما در یک نقد ادبی فارسی از آن استفاده می کنید و در پراتیک که واژ های باز هم فرانسوی ست از نمونه های شعر جهان و یا دروس شعر جهان پیروی نمی کنید ... مقولات مورد اشاره ی شما به شدت در این جا قدیمی شده , غیر قابل مصرف و تنها و تنها در کلاس های فلسفه و .... تدریس می شود و راهگشای شعر و تنش های موجود هنر معاصر نیست ... چالش دیگری ست همچون عرفان زدگی ی پس از دهه ی شصت....و البته برداشت شما از رولان بارت نیز برای من جای سوال دارد که حتمن وارد این مقوله خواهم شد و فقط محبت بفرمایید با ذکر کتاب و صفحه کتاب این گفته ی رولان بارت را.....که مبحث عینیت از نظر رولان بارت نیز عطف به مقولات دال و مدلول و حضور و غیاب نشانه و نشانه گذار خواهد شد....در هر صورت این مبحث را خواهیم گشود و امید که دیگر دوستان مثل همیشه از صحنه نگریزند... و جهت اینکه این گفتگو مورد استفاده دیگر عزیزان نیز واقع گردد محبت بفرما از ادبیات بورژوازی به ادبیات کارگری و خودمانی قدم بگذار که رولان بارت با آبگوشت و نان سنگک خوشمز ه تر است تا ................. مریم حقیقت سلام دوست من ابوالفضل حسنی به نظر من عینیت حضور خود به خودی شعر در عالم واقع است که شاعر، ان را کشف و توسط زبان ثبت می کند، حال این حضور خود به خودی می تواند در گذشته باشد یا در حال و یا در اینده.... عارف رمضانی اسماعيل عزيز! یکدیگری اسماعيل عزيز سئوال مطرح شده از طرفي بدليل مهم بودن (ازلحاظ اشتباه در مرز بندي پيش از شكل گيري اثر) و از طرف ديگر غير قابل انكار بودن هميشه در ادبيات و خاصه شعر مورد توجه قرار گرفته و يقينن در برخورد با آثاري كه از زمينه تصنع و ساخت خارجند و وي الواقع بصورت اتفاقي ناگهاني به بيان مي رسند ، مي توان هم آميزي اين خصوصيات را در خدمت شعر ديد. محمد محمدی عینت و ذهنیت دو چیز نیستند یک چیز از دو دید یا دو دریچه اند.که به طبع دو چیز جدا به نظر میان .یکی ازکارکردهای شعر از میان برداشتن عینیت و ذهنیت_ تنها با همین امکاناتی که در زبان نهفته است.ظرفیت زبان در از میان برداشتن چنین فاصله ای بسیار قابل توجه_.حتا از زبانی به زبان دیگر.از محدوده ای به محدوده ای دیگر از تاریخی به تاریخی دیگر این ظرفیت قایل تغییر_.در بسیاری از مواقع میشه حتی جای این دو رو در اثر تعویض کرد.اونها رو با هم به اشتباه انداخت یا کاملن یکی کرد.شعر جهانی واسطه بین جهان عینی و ذهنیه و اینهم قطعی نیست. اسماعیل مهران فر به مهرداد عارفانی سلام جناب عارفانی عزیز ادامه ی بحث در پست بعد لطفا جهت درج نظر به پست پایین مراجعه نمایید + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 17:17 توسط اسماعیل مهران فر
ادامه ی پست پیشین نظرات دوستان مهرداد عارفانی مهرانفر عزیز و نازنین بندتو کروچه می گويد: احمد موسوی به دوست خوبم باران سپید عزیز! ابوالفضل حسنی من هم فکر می کنم تا ما درک درستی (عملی و تجربی) از مجاز ها و استعارات ،یا به عبارتی از" رویه های چند پهلو ساز متن" نداشته باشیم نمی توانیم به نتیجه ی جالب توجه ای در ارتباط با عینیت و مناسبتهای به ان و همچنین ذهنیت و مناسبتهای مربوط به ان و یا کشف مناسبتهایی که بین این دو جریان وجود داردنایل ایم.... محمد مراد درود جناب عرفانی - متاسفم از اینکه فاقد وبلاگ هستم تا آدرس آنرا تقدیم کنم . بهزاد خواجات من گمان می کنم که عینیت و ذهنیت و برداشت منفرد ( و نه کتابچه ای ) از این دو مقوله باید در موقعیت شاعر و منتقد به طور مجزا بررسی و تعریف شود . بدیهی است که در این بررسی انسان و ابعاد روان شناختی مسئله بسیار حائز توجه خواهد بود . چه کسی می تواند به اطمینان بگوید که چه چیز عینیت است و چه چیز ذهنیت ؟ شاعر با ابزاری به جست و جوی معنا در زندگی می پردازد که خود ذهنی است ( زبان ) و به واسطه ی شکل استعاری اش با خود عینیت های زندگی فاصله پیدا می کند . اما اگر منظور مفهوم اصطلاحی این مفاهیم باشد که بزرگان هم درباره اش گفته اند و شما گوشزد کرده اید من گمان می کنم که در شعر عینیت محملی برای بیان ذهنیت است و آن جا که شعر به ذهنیت میل می کند یا امکان قرینه سازی در اختیار نبوده و یا این که شاعر نتوانسته از پس اش بر بیاید . از سوی دیگر گاه پیش می آید که اصولن فکر درون شعر آن چنان تو در تو و مبهم است که عینیت بخشیدن به آن به طور کامل ممکن نیست و اصلن شان نزول آن شعر یا عبارت در ذهنی بودن و ذهنی ماندن آن است . مثلن من در جایی گفته ام : محمد مراد بادرود به شاعر گرانقدر وهم استانی فرهیخته ام جناب خواجات مهرداد عارفانی من تنها نکته ای که به نظرم ضروری رسید تا به آن بپردازم مقوله ی گرایش مجاز مرسل به سمت کنایه است که اساسی ترین بخش جدا کننده ی رفتار شعر در دهه ی اخیر است و اینجا آنچه حائز اهمیت است غنای کنایه است چرا که بین طنز و مجاز مرسل و کنایه رابطه ی سه گانه ای وجود دارد که می باید میل نهایی مجاز به سمت کنایه خم شود با توجه به خطرات گذشته گرای استعاره در افق متن . مهدی حسین زاده بحثی را که طرح کردی اگر از دو زاویه به آن بپردازیم شاید به جایی برسیم دوست خوبم آقای حسنی عینیت را از شاخصه های پیشرو شعر معاصر دانستند عیبی هم ندارد کسی با عینیت مخالف نیست این اصلن از سفارشات نیماست اما شاخصه های شعر معاصر را می توانیم دسته بندی کنیم که عینیت یکی از آنهاست مصرع زیبای -در چشم های تو خروسخوانی بر پاست که به مدد استعاره ساخته شده است نمی تواند ساختگی باشد در ضمن کجای ادبیات بخصوص شعر ساختگی نیست مگر در تعریفی شعر را استفاده رساندن به کلمات تعریف نمی کنیم ؟ما در سرودن دست اول خود جهان را ترجمه و استعاره و استحاله می کنیم هیچ متن اصلی قابل تصور نیست هر متنی استعاره از متن دیگر است زبان خود استعاره از زندگی است و هر کلمه و عبارت معنا و منظور کلمه ی دیگر را استعاره یا ترجمه می کند سخن گفتن خود استعاره ی مداوم است که به همان زبان صورت می گیرد به قول نیچه حقیقت لشگر کشی استعاره هاست شعر می تواند امتزاجی از عین و ذهن باشد و ذهنی کردن عین و عینی کردن ذهن بنا به سرشت هر شعر در ضمن استعاره و کنایه و...نمی تواند از تکنیک های دست مالی شده باشد ریکور که از فیلسوفان و ناقدین دنیای عینیت می گوید کشف و شهود شاعرانه و به کلام در آوردن تجربه های به کلام در نیامدنی و آوردن آینده به اکنون بنابه پشگویی برخی از شعر ها تنها با زبان شعر و از طریق استعاره های شعری ممکن است(نقل به مضمون )ضمن این که استعاره را نمی توانیم خارج از دایره ی مجاز بدانیم که استعاره همان مجاز است که علاقه ی آن مشابهت می باشد در حقیقت از نظر تصویر سازی ارزش آن شبیه به مجاز است یا بیشتر ازان مثلن در این بیت بهار : یاکوبسن دو سازو کار در توصیف ادبی نام می برد :1-استعاره 2-مجاز مرسل سه ویژگی فرا فکنی ،تعلق کلمات و واژه ها و معانی به عوالم مختلف و محدود نکردن سبب می شود که در شعر استعاری ابهام و ایهام به طرز چشمگیری فراوان شود که ابهام حاصل فرافکنی هاست و ایهام حاصل همنشینی واژه ها ی متعلق به عوالم معنایی متعدد است (دکتر حق شناس )می بینیم که فرا فکندن کار به عوالم متعدد و در نتیجه برداشت چند گونه شعر را متکثر و چند سویه می کند که حاصل استعاره های شعری است و می بینیم که مجاز مرسل با همه ی خوبی و زیبایی اش نسبت به استعاره معنای محدود کننده تری دارد . من هم چون دوستان مجاز مرسل و عینیت بخشی ان را دوست دارم اما همانگونه که عرض کردم استعاره هم زیر مجموعه ی مجاز مرسل و حتی خود مجاز است و یک شعر بهتر و غنی تر بر اساس تعاریف روز و پست مدرنی شعری است چند سویه و تأویل پذیر با معنای نامحدود و همانطور که پیشتر عرض کردم و مثال آوردم استعاره به شعر معنای گسترده و نامحدود می دهد در حالی که همچون مجاز مرسل عینیت بخش هم هست و کار برد آن را در شعر در کنار مجاز مرسل مهم و ضروری می دانم ضمن این که از دوستان بخصوص آقای حسنی ممنونم که روزنه ی خوبی به بحث گشودند تا این همه پر چانگی کنم . شیوا فراز مند من معتقدم عمل ذهنی با درک عینیتها ساختاری انتزاعی می سازد و در شعر جدا کردن دو مقوله ی عینیت و انتزاعی نمی تواند به معنای واقعی اتفاق بیفتد...شعر خود حرکتی ذهنی و انتزاعی ست....در شعر بسیاری به ظاهر عینیت ها در واقع مفاهیم انتزاعی دارندو تلفیق این دو مقوله شعر را می سازد...اینکه کفه را به کدام طرف سنگین ببینیم به نظر من زیاد واقع گرایانه نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 17:12 توسط اسماعیل مهران فر |
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 16:43 توسط اسماعیل مهران فر |
|
| ||||||