تبليغاتX
کفاشی

کفاشی

به اطلاع تمامی دوستان عزیز می رساند نظراتی که فاقد شناسه و هویت های فردی است از انعکاس شان معذورم و این تنها به این دلیل است که شرمنده ی دوستان محترم و عزیز م نشوم . ممنونم

 

((اسماعیل آباد  با استکان دره به روز است ))

 

http://ien.persianblog.ir/) ثریا کهریزی (گوش کرده ایم گوش کنید

http://www.yekdigari.blogfa.com/) علیرضا عباسی ( جنبش های نامنظم

http://www.padnoosh.persianblog.ir/ میثم متاجی ( جنبش های نامنظم علیه مصادره گرایی شعر)

http://www.hrahmati.blogfa.com/ حامد رحمتی ( شکل گیری شعر دهه ی هشتاد در فضای مجازی )

اسارت در جریان

ادامه ی جنبش های نا منظم

پیرامون شکل گیری امواج  در  دهه ی هشتاد

پر بیراه نیست اگر بگویم اصالت متن در تک ساحتی بودن آن نیست ، همانگونه که انسان تک ساحتی در غلبه اش بر دنیای مدرن دچار نواقصی است که به زعم تئودور آدورنو آن را کنشی معقول و منطقی می دانیم . اثری که شخص ( مولف ) بر متن یا نوشتار خود می گذارد اثری یک سویه نیست ، بلکه مجموعه ای از عوامل اند که ایجاد سویه کرده و شوق دیگر بوده گی را در متن ایجاد و ساختار دستوری آن را تعریف و عرضه می نمایند . تفاوتی که متن تک ساحتی با انسان تک ساحتی دارد تفاوتی نیست که آنها را در ملودرامی خانوادگی شخصیت پردازی کرده و پایانش را معطوف به یکدیگری کنیم . متن تک ساحتی به تنهایی و با قلمی که اندیشه ای متفرد ( در خلا ) و مضاعف ( در خرد جمعی ) نوشته شده عرضه می شود . اینگونه از متون در صورتی می توانند مجال بروز یابند که اندیشه ای فارغ از تفنن و عصبیت حزبی بر آن حاکم باشد . اندیشه در تقابل با عناصر پیرامون خویش است ، اما آیا هر اندیشه ای را می توان حکومتی مستقل در سیطره اش خواند ؟

بنابر آرای ارائه شده در حوزه معنا شناسی ، هنگامی که با اندیشه ای یک سویه ، سراغ متن می رویم به جمله بندی های ضد و نقیضی بر خواهیم خورد که بخشی از یک جمله را نقیض بخش دیگری از همان جمله می بینیم که آن جمله با تناقض معنایی روبرو خواهد بود . در بحثی دیگر پای تضاد معنایی به میان کشیده می شود که کاملا روابطی پارادوکسیکال و متضاد را در جمله ی دیگر در برابر جمله ی اول خواهیم دید . هدف از این برآیند آن نیست که این دو صنعت ( تناقض معنایی و تضاد معنایی ) را انکار کنیم و روی هر کدام سرپوشی به فراخور دانایی خود مان بگذاریم . هدف اصلی این است که آنها را توسعه داده و به جامعه ی دیگری که خود در آن زندگی می کنیم بکشانیم . به جمله ای که خود ،  کلمات آن را تشکیل داده ایم و کسی نیست که نقطه ای به دوستی بگذارد .

روندی که یک نوشتار را به پایان پیش می برد و نویسنده یا شاعر را تا حدی با حد و حدود خود آشنا می سازد روندی چند سویه است . سویه هایی که متن را از بعد تناقض گویی به تضاد معنایی و بالعکس می کشاند . این گفته ها حاکی از آن است که ما نمی توانیم این تضادها و تناقض ها را در سیطره ای متنی جستجو کنیم ، بلکه باید به سراغ مولف و اصول نوشتاری اش رفته که او هم مبرهن است هیچ گاه پایبند به اصول خاصی نیست . زوایایی از حضور مولف را می توانیم در فرم و در رهیافت هایش به معنا پردازی ببینیم و زوایای دیگر آن را در حوزه ی ساختار و روایت و حوزه های دیگر . مولف به غایتی دست می برد که دست و بالش را در ادغام این مفاهیم تنگ نگذارد و بگذارد که بی واسطه و در صورتی سیستماتیک ، پیوندهای شان را مکانیزه کنند . مولف به فراخور آزمون هایی که پیش از ورود به متن از سر گذرانده نیز خود را در تقابل با نشانه ها و سمبل های بسیاری قرار داده که می توان به عنوان نمونه بحث نشانه شناسی را نیز به میان کشید و توضیحاتی در این زمینه ارائه کرد . فنونی که غالبا مولف را از فضای تک ساحتی قلم و ظرفیت پذیر اندیشه رها می کنند و در حرکتی مسلحانه به متن منتقل می نمایند ، فنونی رزم آور نیستند . ما تما این شگردها را به وفور در آثار ارائه شده در سالیان اخیر دیده ایم و دست خود را نیز از روی آنها بر نداشته ایم . خیزاب های خشکی اند اینکه بخواهیم تفنن های شاعرانه ی یک مولف را به سمت و سویی هدایت کنیم که معنای آرمان خواهانه ی خود را گم کند و در دلش به شعار زدگی هر متنی بخندد . این متون زاده ی اندیشه ای تک بعدی نیستند ، متونی هم که به واسطه ی اشتراک ( چه روزنامه ای و چه ذهنیتی ) قابل عرضه اند تنها به درد مخاطبی می خورند که حاضر نیست حتی چند ریالی بابت آن بپردازد .

روند تک ساحتی شدن این متون در شعر فارسی در سالیان اخیر به  وفور یافت می شود و از همین نقطه از مقاله به این نکته توجه بیشتری خواهیم نمود .

در درهه ی هفتاد شاهد حضور شاعرانی بودیم که هر یک به واسطه ی فضای ایجاد شده سعی در ایجاد کنش و واکنشی چه نسبت به شعر خود و چه نسبت به دهه های پیشین داشتند که این امر خود به تغییرات بسیاری در شعر دهه ی هفتاد انجامید و در یک دید کلی شعر از ساحت تک بعدی در آن دهه خارج گردید و توانست زوایای سنجش خود را نیز دچار تحول کند . برآمدن از پس زبان و به چالش کشیدن آن در حوزه ی فرم یکی از عواملی بود که محوریت این تغییر و تحول را ایجاد کرد و همچنین استفاده از ساختاری که به شکستگی اش تا انتهای اثر امیدوار بودند و یا اصلا غیر قابل پیش بینی بود  .

شاعرانی توانستند در این میان به مباحثی اینچنین روی بیاورند که خود و در اندیشه های خود به دنبال مبانی آوانگاردیسم و استفاده از آن در ساحتی بودند که می خواستند از تک بعدی گری اش خارج شوند و متفاوت تر از قبل ظاهر شوند . اصول به کارگیری این مولفه ها بر پایه ای استوار بود و آن اندیشه ای بود که بر متن حاکم بود و آن اندیشه ، اندیشه ای بود که مولف بر آن غالب بود و مولف هم ، مولفی بود که اندیشه را در به کار گیری این مولفه ها رها می کرد و مدام زاویه ی دید خود را دچار تغییر می کرد و این مسلما به نفع شعر و در کلیت به نفع دهه ای چون هفتاد بود .

جریانات ، در دهه ی هفتاد در حوزه ای به چنگ هم گرفتار آمده بودند که این ذهن فرد محور و فرد گرا دائما از حضور خود و اندیشه اش در متن آگاه بود و هیچ گاه نیامده بود که از عصبیت های قومی و قبیله ای خود دفاع کند . شعر حزبی را می شود به عنوان نمونه ذکر کرد که در دهه های سی و چهل شاعران بسیاری را قربانی و در خود حل کرد و هیچگاه آنان را به آغوش ادبیات بازنگرداند . جریانات نیز فاقد این اندیشه های حزبی نیستند . ما به وفور دیده ایم شاعرانی که متعلق به یک موج که امروزه به تعبیری نا درست آن را جریان ( با توجه به مولفه های ارائه شده از جانب آنان ) می نامیم نیز دارای اسانامه ای هستند که هیچ کدام مسلما حق سرپیچی از آن را ندارند و گر نه دچار همان شکنجه های حزبی می شوند و راه گریزی هم نیست . لابد می پرسید پس جریاناتی که پشتوانه ی تئوریک دارند چه می شوند که آنها را هم با احزاب مقایسه می کنید ؟ بله ! جریانات به طور کلی دارای مولفه ها و اساسنامه و مفاهیم تئوریک هستند که هر کدام قدرت شان بر جایشان محفوظ است اما آیا این جریانات توانسته اند این مولفه های تزریقی را حتی به شعر خودشان بقبولانند کما اینکه شاهدیم تمام مولفه ها از دل جریانات بیرون کشیده می شوند نه اینکه آنها را به زور قلم به آنها تفهیم کنیم . باور کنید هیچ اتهامی به متهم اینگونه تفهیم نمی شود که در طول سالهای اخیر به چشم دیده ایم . نظر به اتفاقاتی که در چند وقت اخیر در فضای مجازی ادبیات رخ داده اینگونه برداشت می شود که عده ای در تلقین عقاید و آرای خود به دیگران می کوشند و می خواهند به هر نحوی شده خود را به شعر فارسی بقبولاندد . شک نکنید دستی که این اشخاص را رو خواهد کرد به جز دست شعر نبوده و ونخواهد بود . همانطور که پیش از این گفته ام و گفته اند امواجی که در دل ادبیات در حال آرامش و توفان اند به تدریج به ساحل نجات خواهند رسید و یا از شر دریای توفانی خلاص می شوند و یا دل دریایی شان از آن کنده نخواهد شد .

سخن آخر اینکه جریان در به راه اندازی نقشی ایفا نمی کند ، بهتر است در این میانه با قطعیت هم دستی بدهیم تا مشخص کنیم  که ، جریان ، در براندازی ها هم نقشی به سزا دارد و این اتفاقی است که بارها برای شعر فارسی افتاده و جریان این صندلی به هیچ پایگاهی نرسیده و نخواهد رسید .

رقصی در این میانه بماناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد تا بهار

سیاهکل – اسماعیل مهران فر 18/07/1387

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 23:29 توسط اسماعیل مهران فر |


  http://ien.persianblog.ir/ ثریا کهریزی (گوش کرده ایم گوش کنید )

http://www.yekdigari.blogfa.com/ علیرضا عباسی ( جنبش های نامنظم )

http://www.padnoosh.persianblog.ir/ میثم متاجی ( جنبش های نامنظم علیه مصادره گرایی شعر )

هشتاد گری ؟  

  فرهنگ استفاده از نقد و منتقد در ادبیات فارسی به جایگاه مشخص خود دست نیافته است . نگاهی گذرا به انتقاد های عرضه شده در مطبوعات و در سایت های ادبی آشکار خواهد کرد که چقدر این نوشته ها می توانند به نویسنده و شاعر در نوشتن کمک کنند . نکته ای که حایز اهمیت است ورود ترجمه ها از آثار و نقد ادبی اروپا در روزگاری نه چندان دور در این مملکت اتفاق افتاده ، اما به مدد همین مدت زمان کم از ورود این مباحث ، هنوز هم به هضم آن توسط منتقدین مشکوکیم و همیشه آنها را به نقد سلیقه و نقد غرض ورزانه محکوم می کنیم که این دور از انصاف هم نیست .

شاید اشکال کار این است که جایگاه منتقد و شاعر مشخص نیست . منتقدین در عرصه ای که قلم می زنند نه تنها به سنگین و سبک کردن اثر می پردازند بلکه وظایف دیگری نیز بر عهده دارند و آن روشن کردن نقطه های کور اثر برای مخاطبین است و تعیین سنجه هایی که می توانیم آنها را با المان ها و نشانه های روز نقد ادبی  بیازماییم . در دهه ی هفتاد رضا براهنی جرقه ای به نقد ادبی وارد کرد . هر چند قبل از آن محمد حقوقی و چند تن دیگر تلاش هایی در این زمینه انجام دادند که باز هم با رجوع به تاریخ می توان به ریشه های غرض ورزی در این نقد ها دست پیدا کرد . در دهه ی گذشته هنوز استفاده از اینتر نت و فضای مجازی میسر نبود که مخاطب به واسطه ی آن بتواند از اینگونه لذات  ارتزاق کند . بنابراین روی آوردن به نشریات و روزنامه های ادبی در اولویت امر قرار داشت . مافیای ادبی به نوعی در نشریات و روزنامه ها هم گریبان ادبیات فارسی را گرفت و ما شاهد حضور عده ای در این نشریات بودیم که گویا از ارث پدری خود مایه گذراده اند و در آن چند ورق پاره حق آب و گل شان محفوظ است . از نشریه ی کارنامه که هیچ گاه از منوچهر آتشی و داریوش معمار و ... فراتر نرفت تا مجله ی کلکی که جواد مجابی را اول و آخر شعر معاصر فارسی می دانست . مجله ی شعر حوزه هم که روزگارش با شفاعی ها و اسفندقه ها و ... مشخص بود . می ماند عصر پنج شنبه که آن هم به علت عدم استفاده از فضایی که داشت و یا شاید به دلیل وجود همان مافیای گسترده ی ادبی ، بضاعت خود را در ارائه ی آثاری نشان می داد که اصلا جایگاهی در شعر فارسی نداشتند . چند شماره پیش از تعطیلی این نشریه ویژه نامه ای از شعر گیلان منتشر شد که در آن ردپایی از ادبیات گیلان نبود و آثاری را چاپ کرده بودند که اصلا فاقد ظرفیت های لازم جهت ارائه به سالن چاپ بودند .

این روزگار به همین نحو سپری شد و شاعران آن دهه بهترین گزینه را در چاپ کتاب های شان دیدند . دوره ، دوره ی خوبی بود . به راحتی مجوز می گرفتند . رابطه ی خوبی بین دولت وقت و هنرمندان و شاعران بود . انگار همه با حکومت اند و هیچ کس سازی به مخالفت کوک نمی کند . جامعه را به قلم می کشیدند و با صدای کلاغ می رفتند به خواب و در پیراهن منازعه داشتند .

جمهوری شده بود جمهوری ادبیات موتلفه . همه سعی می کردند جریان شان را روان تر کنند و دریا که حیف نزدیک و نزدیک تر می شد تا جایی که به دریای هشتاد رسیدند و جریانات ، یکی یکی قدرت و ذائقه شان را از دست دادند و یکی شدند .

شعر که دلی بود به تن هایی خو کرده بود . اطمینان داشت که یکی به واسطه ی پوسیدگی صدایش در خواهد آمد . شعر از حالت کانونی و تک محوری اش داشت خارج می شد و سردمدارانش کوششی در این مورد نمی کردند . شاید نمی دانستند که ممکن است به چه قیمتی برایشان تمام شود . پاشا با بیاینیه ی شعر حرکت از چندین نفر امضا گرفته بود و می گفت این مانیفست به کل جریان شعر هفتاد مربوط است و المان هایش به کل افرادی که در آن سال ها قلم زده اند مربوط است . حال آنکه با نظر افکندن به امضا کنندگان و آثاری که جهت نمونه در بیانیه آمده بود می شد درک کرد که کاملا شخصی و حاکی از قصد و نیت های سازنده ی جریان است . اینها همگی به هشتاد آمدند و تا چند سالی داشتند از گذشته ارتزاق می کردند . عبدالرضایی از ایران خارج شد که شاید هدایت شود . رفت و به همه فحش داد و به شغل شریف پل سازی روی آورد . تنان دیگر در این مملکت ماندند و تنان تناهی شدند ، تنان نامتناهی شدند . مانده بودند البته !!! ادامه ی طبیعی شان این بود که هی زبان بازی کنند و زبان را به بازی نگیرند . مدعی بودند که آثارشان روند طبیعی ادامه ی کارشان است ، اما هیچ کدام این روند را به درستی ادامه نمی دادند و دائما سر از کجا در می آوردند .

غول ششصد هزار تومانی به خانه ها وارد شد . و من با دوست اهوازیم کلی گرم می گرفتم . قبلا دور هم می نشستیم چت می کردیم ، حالا یکی اهواز و یکی ... چه دور و زمانه ای شده بود . اینتر نت را بلد شدند و پرشین بلاگ و بلاگفا را غارت کردند این سردمداران ادبیات و شعر فارسی . رایگان بود و باب میل شاعران خوش طبع . هر کدام شان وبلاگی طراحی کردند و بعضی هم به قول دوستم مازیار عارفانی یک منشی جهت وبلاگشان استخدام کردند که کارهای مدیریتی وبلاگ شان را انجام دهد . بعضی ها از رو خوانده بودند و بعضی هم کور . . . یکی ساعت ها وقت می گذاشت و مقاله می خواند و شعر می خواند و نظر می گذاشت و بحث و بررسی . یکی هم کارهایش را دیگران انجام می دادند . حتی کامنت هایش هم با بقیه بود . و اینچنین شد که یک دستی از فضای مجازی ادب گرفته شد و دائما نام ها با یکدیگر به مراوده پرداختند نه اینکه شخصیت ها و علوم شان . در برابر یکدیگر قرار بگیرد . فضای تقلب و گمانه زنی های نابجا هم رایج شد و خیلی از افراد به همین دلیل سرافکنده ی این فضا شدند . عده ای که خود می شناسید و ما هم همینطور حضورشان مستمر و پویا بود و هست . عده ای هم هنوز در کاغذ ها و نشریات می جویند شعر را . اما درست این است که بدانیم و ببینیم که راست می گوید ؟ آیا شعر که در نشریات در حال ارائه است آیا قابل عرضه به مخاطب است یا نه ؟ آیا نشریات این کار را به صورت تخصصی انجام می دهند یا اینکه یک مسئول صفحه ی روانشناسی خانواده را به این خاطر که خرج خانواده اش لنگ نماند به مدیریت صفحه ی ادبی منسوب می کنند ؟ اینها معضلاتی است که متاسفانه نشریات تخصصی و غیر تخصصی ادبی ما با آن درگیرند . دو سه سالی از هشتاد گذشت و فضای مجازی تقریبا فضای جا افتاده ای به حساب می آمد . همه در گیرش شده بودند و منتظر بودند که شعر دوست را از آینه ها بشنوند . خبر به روز رسانی ها در عرض چند دقیقه مثل بمب می ترکید و سیل آرا و نظرات به راه می افتاد . طوری این نظرات از سر و کول هم بالا می رفتند که گویا شاعری در حال از دست رفتن است و باید انرژِی لازم را به وی رساند . لابد می پرسید نظرات در چه حوزه ای بوده ؟ خب شما هم عضوی از نظریه پردازان بودید . نقدتان به واقع چگونه بود . من که خودم از سال 84  تا کنون به وبلاگ نویسی مشغولم تا کنون نقدی که بتواند قانعم کند در مورد شعر های خودم دست کم نخوانده ام . اما آیا به واقع باید اینطوری ادامه پیدا کند ؟ فضا دارد به سمت و سویی کشیده می شود که بزرگان هم حتی حاشیه ی امنیتی برای خود و شعرشان احساس نمی کنند و یک جوان تازه به دوران رسیده به راحتی می تواند آنها را به جان هم بیاندازد . فضا به گونه ای دچار تغییر و تحول شده که گویا همگی دارند از ارثیه ی هم می خورند و هر یک خود را صاحب دهه ی پیشین می داند . به راستی جریانی که از راه مکانیکی به راه بیافتد احتمال ادامه اش می رود و یا جریانی خود جوش ؟ این را هر از مدرسه بیرون آمده ای می داند . پس چگونه می شود که ادعای به راه انداختن جریان داریم در عصر کانون گریزی و گریز از  فرد گرایی وحرکت به سمت جامعه نگری ؟ بزرگی چون خواجات را مقصر نمی دانم . مقصر فضایی است که ایجاد شده و ما را دارد به سوی منجلابی می برد که خود از آن بی خبریم . اگر کسی مدعی جریانی است بگذارید شعرش این را بگوید و یا اگر مانیفست و خود نامه ای در کار است ارائه شود تا جزئیاتش خود بیانگر اوضاعش باشد . چگونه مقاله ی پاشا را علم می کنیم و هر چه دلمان بخواهد بارش می کنیم و انتظار این را هم داریم که صدایش در نیاید . مشکلات مان در جامعه ی امروزی به نحوی نیست که توانایی بر دوش کشیدن این همه مشکل را یک جا داشته باشیم . اگر فلاح گلایه ای از نقد پاشا دارد چه دلیلی دارد جار بزند در آوارستان ؟ چرا جواب حرفه ای نمی دهد ؟ کما اینکه بیشتر این خصومت ها شخصی است و اصلا به من نوعی ارتباطی ندارد که از این اختلاف چیزی بدانم . چیزی که مسلم است این است که رسالت ادبیات در فضای مجازی کم شده و یا اصلا پیدا نیست . هدف از شعر چیست ؟ هدف از روشنگری چیست ؟ هدف از فتح سرزمینی که سال هاست آرزویش را داریم چیست ؟ بگذارید حالا که کار به اینجا کشیده ، این فرصت در کنار هم بودن را از دست ندهیم و صرفا به شعر و نقد صحیح فکر کنیم . می دانم که فهمیدن از اوضاع بغل دستی و همکلاسی چه حالی می دهد . این را هم می دانم که دادن شماره توسط پیام خصوصی و ارتباط های چت برانگیز چه ایده ای پشت سر دارد . و این های دیگری را نیز می دانم . اما بگذارید بنویسم . مدت هاست دلم برای شعری که ... تنگ شده .

 دوستی پیامی گذاشته مبنی بر اینکه مهرداد عارفانی آمد . خب عزیز من این آمدن به چه واسطه ای دارد تبلیغ می شود ؟ اصلا آمدن مهرداد عارفانی چه دردی از من دارد دوا می کند . این آقا اصلا جواب کامنت هایش را هم به زور می دهد و تنها دارد انرژی را صرف ادبیات به اصطلاح رادیکال بومی می کند . کسی که روی نگاه دیگران چادری انداخته و تنها دارد به بستگی هایش با همشهریانش فکر می کند چگونه اسمش را علم می کنید که سرشار از تئوری است و می خواهید قبولش کنیم که به خدا قسم به درد این ادبیات می خورد . من که خودم بی طرف می نویسم و به هیچ گونه جریان خاصی تعلق ندارم و نامم را در هیچ کدام از این بیانیه ها نخواهید دید همراه دوستانی که بردن نام شان آنقدر هم ضروری نیست و اصلا خود تمایل به چنین چیزی ندارند از همین جا عنوان می کنم که در هشتاد ما دنبال چیزی به جز شعر نیستیم . پس لطفا از آوردن اسامی به هر نحوی در بیانیه های خود خودداری کنید که سخت ضربه می زند به شعر و شاعری که در حال تکاپوست و یاد گرفتن . شعر اگر شعر است که می داند چگونه هفتاد گری کند یا هشتاد . کمی صبر کنید !!! این تقاضای زیادی است .

 

سیاهکل – اسماعیل مهران فر

10/07/1387

 ثریا کهریزی

من مطلب عصبانی شما را خواندم هرچند کمی شما هم سوگیرانه نوشته اید اما با خیلی از حرفهایت موافقم چون حقیقت دارند. من به شما و دیگردوستان اطمینان می دهم که من از کنسروه کردن شعر و دهه بندی کردن ان به شدت بیزارم و مثل شما گریزانم از نام بردن چون اگر حتا درست هم باشد عادلانه نیست و ضربه به اشخاص بیشماردیگری ست که که دارند صادقانه فضای شعر اکنون را تجربه می کنند این رسم سنتی باید برچیده شده و مفهوم واقعی تکثررا باید یاد بگیریم .

اگر کسانیکه مرا می شناسند حتمن می دانند که ثرا کهریزی بسته به هیچ گروه و تیمی نیست دروهله ی اول براین خیلی تاکید می کنم . 2 - اگر کسی یا کسانی از اینجانب نام برده اند من بااطمینان عرض می کنم که هیچ موافق باباد و یادشان نیستم و نخواهم بود. واگر دوستان به خاطر داشته باشند من خود یکی از کسانی بوده ام که همیشه با این گروه گیری ها به شدت برخورد کرده ام . تا زمانیکه یادم می اید انموقع ها که تریبونها دست امثال اتشیها و کارمامه نام ها بود آن کس جسور اینجانب بود که در خانه هنرمندان و امسال به صندلی دوست ها حمله می کردم و حرفم آن بود که من و امثال من داریم زحمت می کشیم و شعر می گوییم کسی که نمی تواند برفرض شعر امثال من را بفهمد حقی هم در رد یا قبول آن ندارد و اساسن به شدت بهم برمی خورد وقتی به من می گفتند که شعر کهریزی اصلن شعر نیست و یک سری حرکت های روانپریشانه است . درطی آن سال ها بارهاو بارها برای تک تک مجلات و تک تک آدمهای به اصطلاح چهره همین شعرها را فرستادم ومتاسفانه تاجایی که میشد ازآن کش می رفتند و در شعرهای تازه شان اثارش را می دیدم و چون صدام به هیچ کجا نمی رسید فقط خنده ای تلخ می کردم . کم کم بر افکار خودم سماجت کردنم . تجربیات خودم را تکمیل کردم و پای حرفهام با اطمینان ایستادم گفته های بالا را می توانم ثابت کنم که درطی آن مدت که بیجت و کورکورانه مورد بی عدالتی قرارگرفته بودم شما حتا یکی از شعر های من را درهیچ کدام از مجلات نمی بینید تا اینکه قدم به سال های اخیر نهادیم برای خودم وبلاگی دست و پا کردم و ازآن طریق توانستم صدایم را به گوش دیگران برسانم مقالات و شعرهایم را تک تک ددروبلاگ خودم چاپ کردم و عده ای از شاعران جوانتر به حرفهای من توجه کردند و آن را در محافل خودشان مورد بحث قرار دادند ولی تعجب خود من از آن است که تا شعرهایم موردتوجه همنسلانم قرارگرفت و کم کم دهه ای به نام هشتاد شکل گرفت هیچ یک از بی انصافهای تریبون به دست حتا حاضر به چاپ یک کار من نبودند مثلا وقتی من بحث ادبیات اسکیزوفرن را دنبال می کردم به تک تک مجلات مقاله و شعر فرستادم اما چاپ نشد و بعضی مجلات مثل کارنامه ونافه چون حرفهای گنده ای از دهان بی نام و نشانی مثل من شنیده بودند سریعا درتدارک مصادره ی آن افتادند و چند نفررا گردخود جمع کرده و بحث های من را به صورت احمقانه ای به نام خودشان مرورکردند که بی نتیجه ماند به شکر خدا چون سرچشمه اش خود من بودم .سخن کوتاه . اما با کمال تعجب مدتی است که هرکسی که قبلن خودش من را انکار کرده و یا مدت مدیدی گوشه نشین بوده و قسم می خورم که شعرهای من را شاید نخوانده و اصلن نمی دانند من چند کتاب دارم و درشعر چکار کرده ام وقتی انکارمن دیگر برایشان مقدور نمی نشد نام مرا به هرنحوی علم کرده تا به اهالی ادبیات حالی کنند که آری ما داریم نگاه می کنیم که چه می گذرد و کی چکار می کند مثلن آقای سید علی صالحی اسم من را به عنوان یکی از شاگردان خلف خودش در طوطیا برده و یا بعد از مطرح شدن من توسط خودم و به لطف دنیای مجازی آقای باباچاهی هم همین کار را با من کردو دریکی دوکتابش نام من را به عنوان شاگرد خودش برده وقصه سردراز یافت تا اینکه اقای پاشاهم من را به عنوان روند منطقی و ادامه دهنده ی شعر هفتاد خوانده است . من با تمام احترامی که برای نامبردگان به عنوان شاعران کشورم دارم از همین جا تاکید می کنم که من روند وشاگرد کسی نبوده ونیسم گرچه بااطمینان می گویم که شاگرد شعرم و هنوز راه دارم درپیش و کودکی بیشتر نیستم درشعر .جالب است یکی از حرفهایی که من در طی این سال ها کوشیده ام که هم درمقالات و هم در شعرهایم آن را به ادبیات ثابت و معرفی کنم (( خلع عامل تعیین کننده )) بوده یعنی کوشیدم که بگویم می توانیم دیکتاتوری را از زبان و مفهوم بگیریم و هرعامل تعییین کننده ای که معنا وزبان است باخلع آن می توان انرژی زیادی به زبان ومعنا بخشید و کارکردهای زبانی و مفاهیم را با این کار وسعت داد و دراین راه هم با استفاده نامتعارع از حروف اضافه و دخل و تصرف درزبان این فکر را درشعر خودم اجرا کرده و نیز درمقالات و کتاب نژندی هم به توضیح آن پرداخته ام حال سئوال این است که کسی می کوشد عامل تعیین کنندگی را درمتن خلع کند و معنی واقعی تکثررا درشعرش اجرا کرده است چرا می ایند و بدون توجه به افکارو اشعار او به صرف نامش ادامه ی خود میدانند ؟درانتها می خواهم به این نکته تاکید کنم که من اینبار هم میخواستم سکوت کنم و دراین مورد حرفی نزنم که واقعن حال و حوصله اش را هم ندارم من دارم کار خودم را انجام می دهم و از وقتی که به لطف اینترنت می توانم اشعارو حرفهایم را به راحتی بزنم در وبلاگ شخصی خودم این کار را می کنم حال اگر شعرم خوب باشد دوستانی مثل شما آن را خوانندو اگر هم بد باشد کسی آن ها را نمی خواند و همین از نظر من یعنی یک فضای سالم . من درکامنت اولی ام برای شما و دیگر دوستان نوشتم که نام بردن ولو درست وبجا ازطرف هرکسی و هر گروهی بی عدالتی درحق دیگران است و تاکید کردم من خود به عنوان یک درد کشیده و حق ضایع شده ان را محکوم می کنم و بیایید اجازه ندهیم دوباره ان عرف تریبون گرایی براین فضا هم رخنه کرده و تجربه تلخ گذشته تکرار شود چون بااین کار ادعای تکثر و تکثرگرایی دردرجه ی اول زیر سئوال خواهد رفت.در حرف پایانی ام برای آقای پاشا و دیگران همچنان احترام قائلم ولی مطمئن هستم باجسارت و وتوانایی و با تکیه بر اسناد و تحقیق دربرابر این اسامی که ذکرخواهم کرد ایستاده ام و شخصن - ولو هیچ هس پشتیبانم نباشد و به قیمت قربانی شدن و بدنامی ام بشود - اعلام می کنم که 1- آقای مسعود احمدی که در اعتماد ملی جنجال می کند شعر این نسل را نمی شناسد و اساسن نمی داند این نسل دارد چه امکانات شعری و فضاهای روانی را تجربه می کند پس حق ندارد بی خودی آشوب بیاف5ریند . 2- آقای فلاح که برایش احترام قائلم بابت کارهای پیشینش حق ندارد در مورد شعر این نسل تصمیم بگیرد چون زمانی که ثریا نام ها داشتیم درمنجلاب و کم کارکردیهای دهه ی پیش راه خودمان را پیدا می کردیم ایشان در منزلش نشسته بود و داشت مارا تماشا می کرد که کی غرق می شویم و آنوقت بیاید و بگوید دیدی ؟ فقط دهه ی هفتاد شاعر داشت ؟ مگر یادمان رفته که تاهمین چند مدت پیش همین آقایان تاکید می کردند که بعد از دهه ی هفتاد دیگر هیچ شاعر ی وجود ندارد و شعر دچار بحران است چطور است که حالا دارد نابغه معرفی می کند خب نابغه اگر نابغه باشد نیازی به معرفی امثال ندارد کشف شدنش توسط آقایان کمی احمقانه به نظر می رسد آن هم درعصر اطلاعات که همه ظرف چند دقیقه می توانیم نوابغ را خودمان سرچ و کشف کنیم و نیز نوابغ مگر خودشان کامپیوتر ندارند که دیگران دارند آنها را معرفی می کنند آقا ما نیازی به پیک نداریم . اقای پاشا تا حالا کجا بوده تا جایی که من می دانم وقتی ما ( این نسل ) شروع به وبلاگ نویسی کردیم هیچ کدام از شاعران دهه ی هفتاد تا سالها بعد به این فضا داخل و وارد نبودند و سابقه ی وبلاگ نویسی آنها به بیشتر از سه چهارسال نمی رسداین را همه می دانیم ودرآن زمان که ماها داشتیم شعررا در بد ترین شرایط روحی و روانی در این دنیای مجازی وارد و تجربه می کردیم هیچ کدام از آقایان نبودند ما مثل بچه یتیم ها گلیم خودمان را ازآب که کشیدیم حالا ولی پیداکرده و دارند سرپرستی مان می کنند .به نظر من این یک توهین بزرگ به شاعران این نسل است اگر اجازه بدهیم کسانی بیایند و برای ما تعیین تکلیف کنند . یادم رفت بگویم چند سال پیش وقتی عبدالرضایی به فرنگ رفت و از مریم هوله و براهنی و امثال وبلاگ نویسی رایاد گرفت وحالا فکر می کند که بازهم باید کانون توجه همه به او باشد از خودش سئوال نمی کند که دیگر نمی تواند مثل گذشته جلب توجه کند و ایا آقایان هفتادی ها از خود سئوال نمی کنند که دراین مدت که داشتند به گوشه نشینی شان می پرداختند شعر این نسل برای خودش استخوانی محکم ساخته و دیگر نمی توان برایش تکلیف صادر کرد و بر وی حکومت کرد ؟. ایا نمی دانند که دیگر نمی توانند فضای سمی و الوده ی آن سالهاکه هرکسی نوچه ی بیشتری داشت شاعر تربود را برما حاکم کنند ؟.همنسلانم ( البته شعری ) من صمیمانه از شما می خواهم که اجازه ندهیم هیچ یک از رفتارهای ناسالم و گروه گیری ها و تیم سازیها برما چیره شود ما همگی می دانیم که برای ساختن این فضا و محکم کردنش چه بهایی را ازدست داده ایم پس اجازه ندهیم چیزی را که بامشقت ساخته ایم عده ای بعد از چرت ده سالشان بیایند و مارا به جان هم بیندازند و در نهایت میدانم که همه ی این کارها نه بخاطر این نسل که به خاطر تثبیت خودنمایی دوباره ی خود آن هاست من اعلام می کنم که از دارم دوباره کلاغ ... فلاح چیز یاد گرفته ام اما وقتی مهرداد فلاح را در فضا و اجرای اینترنتی اش می بینم دربرابر خودم دراین فضا او را کودکی بیش نمی بینم و همین طور بقه ی هفتادی هایی که تازه از خواب زمستانی تقریبا ده ساله شان بیدارشده اند .این حرفها را باید می نوشتم که هشداری به خودم و دیگرشاعران این دهه داده باشم که مواظب دورو اطراف باشیم به خوبی نگاه کنیم و دردرجه اول این سئوال را مدنظر داشته باشیم که اگر آنها مرد جسارت و عمل بودند چرا از اول باما یارنبودند حالا که همه چیز بروفق مراد شده چرا دانه دانه سرو کله شان پیدا می شود ؟ پس هشدار !!!

مهدی حسین زاده

چیزهایی که در مقاله ات گفته ایی تاریخچه ایی کوتاه و حقیقتی تلخ است که همه می دانیم با تو موافقم که متا سفانه شعر هم مثل امور سیاسی دستخوش باند بازی و حیله گری بوده و خواهد بود چرا که این بستر جغرافیایی اینگونه است
نه من و نه تو و نه هیچ کس دیگری هم نمی تواند جلویش را بگیرد این روندی است که تا همیشه ادامه خواهد داشت .
اما در مورد بحث های اخیر باید به چند نمونه اشاره کنم :
ببین عزیز وقتی کسی چیزی را در نشریه ایی عمومی چاپ می کند و ان کس هم شاعری بخوانید سر شناس باشد و بدون هیچ استدلالی حرف بزند که نه تشویش شدگان و نه رد شده ها رادرست نشناسد و با آن لحن غیر ادبی و ...... حرف بزند
و ما هم بیاییم بگوییم هیچ اشکالی ندارد . من فکر می کنم که به خود شعر هم خیانت کرده ایم. شما بهتر می دانی که به آخر خط رسیده ها تقلا می کنند تا دسته ایی دوباره درست کنند و های هویی راه بیاندازند بلکه شاید دوباره سر زبانها بیفتند.
نه من و نه هیچ کس دیگری منکر زحمت های این دوستان در شعر و ادبیات این مملکت نبوده و نیستیم و دستشان را هم می بوسم.اما رفتار های متاسفانه بچگانه و غیر حرفه ایی برخی ازآنها همه اهالی شعر را ناراحت کرده است .
من هم مثل تو معتقدم ادبیات و اصلا هنر ارث پدری کسی نیست که بخواهیم برای تصاحب آن اظهار تملک کنیم.به قول خودت این شعر است که راه خود را پیدا خواهد کرد نه های و هوها ..........

پیش از این هم گفته ام باید حرمت شاعران و نویسندگان گذشته را حفظ کرد و این
به معنی خنثی بودن و بی تفاوت نشستن در برابر آنها نیست.

حبیب شوکتی نیا

تاریخچه ی کوتاه و بهتر بگویم نقد اوضاع و احوال نقد در کشور را به خوبی بیان کردی. عزیزم سخن از زبان ما گفتی . اما احساس شخصی من این ست که تو خود نیز به نوعی درگیر این بازی ها شده یی . حداقل از آن دوسه نامی که بردی ، آب به آسیاب این جریان ها ریخته یی . حرفت متین و منطقی ست ولی عصبیت تو ، به نقد کشیدن این هیاهو را ، به هیاهویی دگر تبدیل می کند .
چند مدت پیش که بحث بر سر همین قضیه بود در کامنتی به یکی از دوستان عرض کردم که وقتی از همین آقایان درخواست نقد دو بیت شعر می کنی ، با خوب بود و بهتر می باید ، سر وته قضیه را هم می آورند . و این یعنی نقد اینترنتی گویا ! انگار طرف اصلن حرفی برای گفتن ندارد. لال لال... ولی زمانی که جدل و بحث بر سر من چه گفتم و تو چه غلطی کردی در میگیرد ، هر کدوم بلبل غزلخوانی می شود که دموکریت را به لنگ انداختن در پیش پای خود فرا می خواند . و این یعنی جریان سازی ادبیات معاصر گویا !.
به هرحال راست گفتی که اینان می خیالند ادبیات به آنها نیاز دارد ، در صورتی که این مائیم - همه ی ما - که به ادبیات نیازمندیم . باشد که در این نیاز حداقل خود را نفریبیم .
با همه ی این روده درازی ها استفاده بردم . ممنون که میزبان شدید .

کوروش همه خانی

اسماعیل نادیده اما عزیزم!ممنون که خبر م کردی تا به متن گلایه مند شما که تا حدودی حاکی از حقایقی است که در بستر ادبیات افتاده تبریک بگویم.اما لازم می دانم که اجازه بده هر کس راه خود ش را برود که میرود!!و تو نیز برو تا آنجا که می توانی.باور کن دغدغه ها ی شاعر امروز را میدانم حساسیت ها.بزرگ بینی ها.صمیمیت ها و کنکاش ها یش را که تنها بحث و جدل بر سر شعر است و بس!
عزیز.رخداد های امروز ! شاعر با هوش را فرا می خواند که در وهله ی نخست خود منتقد خویش باشد.دوست شاعری که دوست شاعر دیگر را به این جمع شاعرانه دعوت می کند برای تبلیغات نیست این را در بستر ادبیات بارها دیده ایم .کسی که بار سنگین حمل کند زود خسته می شود.ما که خارج زندگی میکنیم اگر سکوت کنیم چه کسی ما را به جدل و مبارزه ی کلمه می کشد.وظیفه ی ما شاعران این است که از هم یاد بگیریم حداقل سره را از ناسره جدا کنیم.حالا هم مقدم هر کس را گرامی می داریم که دلش برای شکوفایی ادبیات امروز تنگ است و حرفی برای گفتن دارد.شما اصلن نگران نباش باند بازها دست ها شان زود رو میشود.آنکس که تیمار من است کار من است.نیما

مازیار عارفانی

اسماعيل عزيز
مقاله هشتادگري ات را خواندم و زمان را دوباره به ياد اوردم...
شجاعت تو ستودني ست. تحليلت از اوضاع اين چند سال هم خوب بود. به حرف هايت خوب فكر كردم و ناخوداگاه بر لبم امد مدام: همراه شو عزيز، كين درد مشترك، هرگز جدا جدا،درمان نمي شود...
من ولي بيشتر حرف هايم را در اوارستان زده ام و متاسفانه برداشت ها نسبت به حركت ما (منظور جريان خاصي نيست ، بلكه حركت خودجوش شاعران اين دوره است) چندان صراحت ندارد و گاه به درك درستي نمي انجامد. بنابراين توضيح چند نكته ضروري لازم است.
1) بحث جاي خود را دارد ،شعر جاي خودش را و اين دو دخلي به هم ندارند كه حالا چون ما بحث تئوريك مي كنيم، واويلا كه شعر عقب ماند.
2) شاعر بي طرف نمي شود و شاعر بي طرف نداريم، فقط بعضي ها به خاطر محافظه كاري ، شعار بيطرفي ميدهند و شاعر اگر جسور باشد ، حرف خودش را مثل تو ميزند اسماعيل!
3) كسي كه وارد بحث مي شود و بحث مي كند، وارد بحث شده و بحث كرده است، پس نمي تواند ما را به اينكه چرا داريم بحث مي كنيم ، متهم كند.
4) وقتي فضا ارام است و شعر راكد (مثل اوايل دهه 80) همه غرغر مي كنند كه چرا هيچكس حرفي نمي زند و ادبيات مرده است و واويلا و واويلا و... ، وقتي مثل امروز، اتفاقي مي افتد و حرف مي زنيم ، همان ها مي گويند چرا حرف ميزني؟ كار خودت را بكن. چي كار داري به بقيه.
5)نيما مي گويد: آنکس که تیمار من است ،کار من است. ولي كتاب همسايه و مجموعه نقدها و بحث هاي داغ تئوريك را هم در زمان خودش بيشتر از هر كس ديگري دارد و منظور از كار در اينجا فقط شعر نيست ، بلكه نيما عمل نقد و بحث را نيز مدنظر دارد.
6) بعضي ها هم فقط براي خراب كردن بحث مي ايند و مي خواهند با حرف هاي گنده مثلا خودي نشان دهند و از اب گلالود ماهي بگيرند و خودشان را پيش بزرگان ، شيرين كنند و فقط ادعاي تو خالي هستند و فحاشي را بلدند.!

7)اما اسماعیل! بعضی ها هم سکوت کرده اند و دارند فکر می کنند.
8)بعضی ها هم با جسارت حرف زده اند.
9)بعضی ها هم ترسیده اند.
10) اسماعیل! این راهی که ما می رویم ، در ان خیری نمی بینم. حرف می خوریم وحرف می خوریم و یک عده بیرون گود ایستاده اند و قضاوت می کنند. کسی برایمان کف نمی زند. فقط بر تعداد دشمنانمان هر روز افزوده می شود و ناصحانمان... دشنام می خوریم. نفی می شویم و هیچکس چیز تازه ای در اثار و حرف هایمان نمی بیند. اما زمان، زیباترین چیزهاست که ثابت می کند ، اتفاقی افتاده است . و نسلی که ما روزی از انها دفاع می کردیم و خود انها سکوت کرده بودند، روزی در خلوت خودشان خواهند گفت: چرا تا به این حد محافظه کار و دشمن شدیم؟!

فردین شهبازی

خواندمت دقیق هم چون این روزها رسیدن به نتیجه ی اینگونه بحث ها و سوق دادن ذهن مخاطب به سوی واقعیت به نوعی دغدغه ایست که ذهن ام را درگیر و مسئول کرده است.
روی این مطالب شما خیلی نتوانستم متقاعد به نوشتن شوم به دلایلی چون چند پهلو نوشتید و خیلی جاها بسته و با شک حتی اسمهای مورد نظرتان را نیاوردید
به نظر متن محافظه گرای شما در حاشیه دست و پا می زند و به طور کلی مختصر تنها به گوشه ای از بیشمار جریانات سالهای اخیر پرداختید. راز افتادن سیب راهمه می دانند اگر میگوئید قصدتان اینگونه نوشتن بود باز نظر مثبت ندارم آنوقت می گویم از چه می ترسید؟ نگران چه هستید؟آیا فکر می کنید بحث های اخیر در شناساندن المانها و مولفه های کارساز در شعرهای موفق یا ناموفق آثار اخیر نقشی ندارد؟ غرض ورزی -تهمت-منیت و غیره بیانیه ی کسانیست که تباه شدند و در کامنتم برای دوستی هم گفتم واقعا" گاهی حالم به هم می خورد. والا در پایه گذاری این تئوریها به نیتی که اشاره کردم شک نکنید.
خلاصه اینکه درکلیت متن شما یادآوری برخی نکات خالی از لطف نیست و اگر نظرخواهی آماری داشته باشید اغلب موافقند چون صحبتهای ارشادگونه ی شما در هر صورت راهنما است ولو اینکه بارها تکرار شده باشد.
از بر بودن تئوریهای غربی از برخی صاحب نظران"نقدهای تکراری به جا گذاشته و به مرور پس زده شدند تا اکنون کمتر با دیدگاههای تئوریک دست به گریبان باشیم و آن اندک هم در هجوم بی شمار احتمالا" باید تسلیم شوند که صد البته این کابوس است
دلزدگی از دلایل دیگر پس زدن برخی دیگر است.
دوست عزیز باز هم ممنونم و همانطور که گفتم ریشه های متن شما بسیار عمیق قابل بررسی است و در کل با موارد اشاره ای شما مثل آوردن اسامی و خلاءنقد موافقم و منتظر بازتر شدن این مطالب و جریانات و نامهای اشاره شده و البته نشده!هستم و بخصوص آنالیز نشریاتی چون کارنامه و عصر پنجشنبه وغیره دقت و زمان بیشتری نیاز دارد...

اسماعیل مهران فر

به دوست عزیزم مازیار عارفانی عزیز
اصلا بحثی بر سر این نیست که جریانات نتوانند یا بتوانند انرژیک باشند یا نه . تجربه ها گواه بر این اند که هر عنصری اگر اهل توسعه یافتگی و تولید مثل باشد و با تبدیل به اپیدمی شود به همراه عناصر سازنده اش عناصری را نیز به قهقهرا می برد . می خواهم بگویم که تبدیل این عناصر سوخته و برگرداندن آنها به عصر سازندگی کاری است دشوار و در این سال ها اتفاقاتی این چنین را در جریانات شاهد بوده ایم . مثلا شاعری مثل علیرضا آدینه را مثال می زنم که به عقیده ی بنده در سایه های کور سید علی صالحی سوخت و هیچ گاه نتوانست خود را مطرح کند . کما اینکه هنوز هم سرخورده ی گفتار است و دارد جانبازی آن جریان را می کند و خیلی های دیگر که شهید هم داده اند .
گفتی که شاعر بی طرف نداریم و شعر نمی شود که بی طرف باشد . . می خواهم بدانم چه تعریفی از طرف داری دوست من ؟

و ما به طرف می رویم
حرکت می کنیم و درختان در پیاده رو همگانی اند

گرایشات شعری با مناسباتی همراه است که ممکن است زبانی باشد و ساختاری . اگر بخواهیم کلی نگر باشیم . جریانات از آنجایی که ایده ها و مولفه های خاص خود را دارند می توانند طرفی ایجاد کنند که خود برای خودش سمتی است به تعریفی .در ادامه باید بگویم مازیار عزیز که ما از نظام دال و مدلولی همیشه تعاریف غلطی داشته ایم و به نوعی عذر پس از گناه ضرب المثلی است که خوب توجیه مان می کند و باعث می شود خوب طرف را توجیه کنیم . من بحثم بر سر این است که چرا وقتی به یک گفتمان روی می آوریم و خود مدیریت آن را بر عهده داریم عین مجریان برنامه های ورزشی عمل می کنیم و اینقدر علاقه مندیم که میهمانان بحث در هم بلولند ؟ این بحث اگر تئوریک باشد مسلما لطمه ای به شعر وارد نخواهد کرد اما اگر بخواهد پای کسانی را به بحث باز کند که اختیاری از خود و دهان شان ندارند چه حرمت ها که نمی شکند و چه حرف ها که زده نمی شود !!!!
تمام سعی ام در این مقاله این بوده که به نحوی اوضاع نقد و گفتمان ها را در وبلاگ های ادبی بهبود ببخشیم و کمک کنیم به اینکه بیشتر از این قطعیت لعنتی دور شویم و به تکثر نزدیک .
اوایل دهه ی هشتاد هم کسانی معترض بودند به سکوت حاکم بر جامعه ی ادبی که جمعیت منتظران از آب گل آلود ماهی بگیر را تشکیل می دادند و بی صبرانه منتظر بودند شاملویی بر علیه سهراب هی این زلال را گل آلود کند و خود باز نه در کنار بخاری هیزمی که در کنار ایران رادیاتور چه چه بزنند .
در مورد نیما هم خوب گفتی هنوز هم به نامه هایش معتقدند و خیلی نیز می گویند که بهترین مرجع است برای راه یافتگان به این وادی . . اما سوال مطروحه ی من این است :
نیما را آیا به افسانه می شناسند یا به نامه ها ؟
نیما را آیا به جز با خودش همصحبتی بود ؟
اگر که به نیما بود افسانه هم نبود و نامه های اش نیز همین طور . همین کسانی که آرزو داشتند جمله ای حتی در باب آنان بگوید به پند - نیما را به ادبیات که نه - ادبیات را به نیما معرفی کردند .

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 14:13 توسط اسماعیل مهران فر


حامد   رحمتی

یاداشت شما را خواندم به نقاط بالقوه ای اشاره کرده اید اما با شما موافقم دهه هفتاد وضعیت بهتر بود اگر خیل این شاعران در آن دهه بود شاید شرایط فرق بسیاری می کرد ... ممنونم از یاد آوری تان

مهرداد فلاح

این ثریا کهریزی هم عجیب هول ورش داشته. بابا جان!هنوز وقت تقسیم ارث و میراث نرسیده ...
..
..
..
شعر می خوانیم!

جلیل قیصری

1-برخی از کامنت ها را که اینجا و آنجا می خوانم به باد فیل مولانا می افتم ...واین که چقدر از مسئله پرتیم دوستان بیایید علل و مبادی را دریابیم که رشه در تاریخ محزونما دارد و حرکت دموکراتیک خود را در خشکاندن این ریشه ها نشان دهیم
2-پدر پروری و مراد پروری و ...پدر کشان و پسر کشان(دختر که بماند !)رشه در اسطوره و حماسه و تاریخ ما دارد که در جان تک تک ما رسوب کرده است سالار قبیله ای درون ما خفته است که از هر اشتباهی مبراست و تا در مسند است مریدیم اما همین که زمینه حاصل آمد برای به زیر کشاندنش هر گناهی مباح است ...پسری که تا دندانهایش نریخت حرفش را به پشیزی نمی خریم چون کوچکتر است حرفش هرگز حساب نیست چه غلط های زیادی !!؟راست می گوید ادوارد براون که ایرانی ها یا برای هم می میرند یا دوست دارند همدیگر را بکشند ؟در جهان امروز بخصوص جهان سوم و...که قبیله و و قبیله سالاری به گونه ی دیگری چتر انداخته است و تعریف می شودپسر حتی برای هویت یابی هم که شده باید با صاحب مسند در آویزد تا همه بدانند که او هم هست که راه چگونه -هست شدن -را گم کرده است ...روانشناسان بشر را به سه دسته ی -خود -انسان و شخص -تقسیم کرده اند -خود- همان است که در حال و هوای غریزی بسر می برد -انسان -قدری بیشتر خود را می شناسد و-شخص-کسی است که به مسائل مادی و معنوی خود آشناست و با تصعید درون به زندگی می پردازد و با همین تصعید به گفتمان می پردازد و در حوزه ی افرینش ادبی رواننشناسان نویسندگان بزرگ و ماندگار را در این رده قرار می دهند و اثار بزرگ را فراورده ی -شخص- می دانند . باید ریشه ها را بشناسیم و با پدر سالار درون بستیزیم و هم با پدر کش درون ...باید به گونه ی دیگر اندیشید در عرصه ی ادبیات اگر بزرگی شایسته ی بزرگی است احترامش بجاست اما از انتقاد ادیبانه مبرا نیست گفتم انتقاد ادیبانه فراموش نکنیم که ادیب و ادب از یک خانواده اند و اگر نو باوه ای طرح خوب در سر دارد باید میدان جولان حضورش بدهیم حالا اگر همین نوباوه از صرف کردن یک فعل ساده ی فارسی عاجز است لازم است حد و اندازه اش را بشناسد و یا این حد و اندازه را برایش تعریف و تشریح کرد ...واگر در پیشانی اش شعله های نبوغ می درخشد باید کمکش کرد ادبیات که ابتدا به ساکن نیست گذشته ای دارد همین گذشته را وقتی مرور می کنیم به فحاشی ها و هجویات سوزنی سمر قندی و انوری و خاقانی و ...چندان توجهی نمی کنیم بلکه سعی می کنیم آثار خوبشان را بخوانیم .4- چه چیزی در فرزندان نیما و شاعران و اهل قلم چند نسل پیش بود که در ما نیست صداقت و سواد؟(منظورم از سوادتنها نقد ادبی و زبان شناسی و کد های وارداتی فلسفی نیست )وقتی به فروزانفر می گویند کسی در موزرد تو بد نوشت می گوید پدرش را در می آورم می گویند چگونه می گوید با با یک مقاله ی منطقی و علمی و ادیبانه که بهتر از مقاله ی اوست .

5-آیا قلم را برای این به دست می گیریم تا در سنگر دفاع ار حیثیت انسانی بدوانیمش یا برای بی حیثیت کردن انسان و حتی همگنمان ؟ایا تعالی بخشی قلم را فراموش کردیم پس اگر ادبیات و شعر برای ما اولی است پس دهان ناسزا در این میان چه نقشی دارد ؟دستی در کار است آیا تا این فضای مجازیرا که آخرین سنگر قلم است آلوده کند ...؟
با احترام به همه ی همگنان و هم کسوتان و بی انکه به شخص خاصی نظر داشته باشم این سطور قلمی شد چرا که اگر سخن ناخوشایندی از دو جانب می وزد ...شاید بی وقوف به این ریشه هاست ...بیایید با یکدیگر مهربان باشیم تا قلم مهربانی را فقط در مرگ هم ندوانیم .ایدون باد .

مهرداد فلاح

مهر به کهریزی یا هر کسی که چنین می بیند:
برخی گمان می برند اگر شاعری مثل من یا هر کس دیگری که شعرش دست کم در دوره ای جریان ساز و موثر بوده ،از میدان به در برود ، جای بیشتری برای ایشان و شعرشان باز خواهد شد. در قلمرو هنر این گمان جایی ندارد و عکس آن کارساز تر بوده هماره. هرچه شعر خوب و شاعر خلاق بیشتر باشد ، به نظر می رسد که به کمک شاعر خلاق کناری می آید. کمبود خلاقیت را نمی شود با هیچ چیز دیگر جبران کرد.

وقتی تو (یا هر کس دیگری) به شعر و تجربه شاعران خلاق در دهه ی ۷۰ حمله می کنی ، در حالی که شعرت هنوز دارد از روی شعر همان ها بر می دارد (کافی ست منصفانه به همین آخرین کارت در وبلاگ خودت نگاه کنی )،من به راستین بودن سخنانت شک می کنم. در عرصه ی هنر نمی شود ریا ورزید و به نوایی رسید.
..
..
..
می خوانمت باج اما نمی دهم!

ثریا کهریزی

قابل توجه این مهرداد !
ای مهرداد تو که مهرداده ای واز امرداد خورجینی پرکرده ای چرا ؟ . و سئوال کنی خویشتن را که ثریا را چه دخلی ست از کیسه ی منسوبان ناتنی اش ؟که به حکم قانون شرع امهر دادی ها هشت یک هم نمی برد ازمیراث شما . هان ! برو فلاح اراضی خودت باش و آنچه بهاران کاشته درپاییز بردار !!. آنکه شبانه نوبه ی آب زمین همسایگان را بر زمین خود کج کرد /نظر نوبت آب های بعدی را بر زمینش معوج کرد.جناب فلاح ! گویا شما و برخی از همنسلانتان عادت داریید به عادت ها هنوز ! .من به آن مثلن تجربه ها که برخی از هم کیشان شما وقتی شب ترجمه ی شعرهای رمبو را می خواند و فرداش دچار جابجایی پرسونالیتی می شد و باسگش خودش را به شعر خوانی می برد تجربه ی خلاق نمی گویم . واینکه شما تعجب کرده اید که شعر ما ریشه در دهه ی هفتاد دارد این سئوال برای شخص من پیش می آید که مگر شعر دهه ی هفتاد بی ریشه و بی اصل و نسب بوده که نمی تواند اصل نسب خودش را بیاد بیاورد این پر واضح است که هشتاد باید از هفتاد شروع شود همانطور که شعر دهه نود ازهشتاد استارت خواهد خورد در غیر این صورت فرایند رشد سالم شعر بر مبنای طبیعی خودش نخواهد بود مانند کودکی که اگریک مرحله ازرشد خودش را به صورت سالم طی نکند و در آن تثبیت بماند نمی تواند مرحله ی دیگر رشدش را برپایه ی سلامت خود بنا کند برفرض درمراحل حسی /حرکتی اگر در مرحله ی عملیات عینی تثبیت شود نمی تواند پا به مرحله ی عملیات غیر انتزاعی بگذارد!.
جالب تر آنکه فرمایش فرموده اید ما می خواهیم شما از میدان بدر بروید که ما جای بیشتری داشته باشیم کمی خنده دار به نظر می رسد! خنده اش در آنجاست شما ها که خودت ادعای تکثر و تکثر گرایی داشتید هنوز نمی دانید که دیگر دوران صندلی گرایی تمام شده مانند گذشته که کسانی باید تربیون ها را رها می کردندتا کسان دیگر مجال بروز یابند دقیقا مثل آن زمان که شما و دوستانتان متفق القول در یک حمله ی غافل گیرانی شبانه دست به کودتا زدید تا توانستید تریبون ها را به کف بیاورید . مهرداد فلاح عزیز با تمام احترامی که به شما دارم این نکته را به شما متذکر می شوم که الانه ما همگی در میدانی وسیع به نام دنیای مجازی قرار داریم و دیگر لزومی برای دعوا سر جا نیست شما بمان و نگران جا هم نباش مگر آنکه وبلاگت فضای کافی نداشته باشد و در آن صورت هم باز جای نگرانی نیست می توانی سایتی طراحی کنی و به اندازه ی کافی جا در اختیار بگیری ! .اقای فلاح از این که درمورد شعر من نظر دادید بسیار متشکرم و حتمن سخت گیر تر خواهم شد . و با جسارت می گویم که ما شاعران این نسل از پیشنهادات شاعران پیش از خود بهره برده ایم و مثل شما قبل از خودمان را انکار نکرده ایم .اما خودت خوب می دانی که غیر از پیشنهادات مفیدی که شما و دیگر همنسلانت برای شعر داشتید ضایعات و بدعمل کردیهایی هم داشته اید که قطقن این نسل آن ها را از پیکر شعر زدوده و گول زرق و برقشان را نخورده ونمی خورد. اما مهم ترین سئوالی که من از شما دارم این است که مگر شما همان فلاحی نیستید که ادعای چند صدایی داشتید ؟ حالا چطور شده که از میدان و در رفتن و درآمدن و از این جورچیز ها واهمه دارید !. راستش جوابی که می توانم به خودم بدهم آن است که شما یا واقعن هنوز معنی چند صدایی را درنیافته اید و یا گفته های من عصبانیتان کرده خوب به حرف هایم توجه نکرده اید که چه گفته ام!.اما آنکه شما شاعران این نسل را بخاطر گفتن حقیقت تلویحن ریا کار خوانده اید جای بسی سئوال دارد ! من از شما می پرسم که آیا ما که به روشنی انگشت روی اشکالا تتان گذاشته ایم ریا کاریم ! ولی شما که حتا به اصولی که مدعی اش بودید پایبند نیستیدو حرفهایتان را در درپس پرده ی کلماتتان پنهان کرده وبه صورت من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود می زنید ریا کار نیستید ؟!. شخصن از شما می خواهم که باشفافیت به من توضیح بدهید که ریا ی ما یا من درچه و کجا بوده تا خودمان را اصلاح کنیم وگرنه من حرف شما را یک مکانیسم واکنش منفی بی فکرانه در مقابل یک رفتار هنجار جمعی تلقی کرده و به خاطر شرایط روحیتان از آن می گذرم .

رجب بذرافشان

بزرگي مي گفت: مشكل اينجاست كه همه مي خواهند جهان را درست كنند، اما هيچ كس بفكر درست كردن خودش نيست. (نقل به مضمون)
البته اين بحث و جدل ها كه دامنه ي آن از حد متعارف خارج است هميشه بود و هست و خواهد بود. و تا مادامي كه غرور و خودبرتربيني ها هست بحث هاي حاشيه اي و من مدار هم جريان دارد.
بنظرم هر كس (هر شاعر حرفه اي) كار خودش را بكند و وارد باند و سياه بازي و معادلات مافيايي اين گروه در فلان نشريه و آن حلقه در فضاي مجازي نشود بزرگ ترين خدمت را -در وهله ي اول- بخودش كرده است. و بعد... چه بخواهيم چه نخواهيم ((ادبيات)) راه خودش را مي رود، محتاج هيچ سخنور و سخندان و حامي و مصلح و آدم جسور و بي باك و تندرو و ادب آموخته و ناموخته اي نسيت!!!
دفاع از اين نسل و چه و چه و چه شعاري تهي و سحطي و فريب كارانه اي بيش نيست، بل كه هر متني كه توليد مي شود (به تجربه) خودباختگي و خودآمدگي مولف را نشان مي دهد!
انتقاد و توهين دو مقوله جدا از هم است كه سر يكي به انديشه و منطق وصل است و سر ديگري به چاله ميدون.
اساسا فرهنگ توهين و پرخاشگري در وهله ي اول آسيب به شان و منزلت (داشته و نداشته ي) صادر كنندگان ايندست ادبيات مي زند. و بعد ... اصلا كي گفته جواب توهين، توهين است؟ تا حدي كه شخص را از زندگي ساقط كنيم! تنها بدليل اين كه موافق و هم نظر نيستيم! چه تصورات بچگانه اي!!!!

عزيزاني كه فكر مي كنند خيلي جسورند، بي زحمت جسارت شان را در مسير درست خرج كنند مظلوم تر از شاعر...
معلوم نيست چرا آسيب هاي جدي را ول كرديد چسبيديد به نظر فلان كس كه چرا تو مصاحبه گفت در دهه ي هشتاد اتفاقي نيفتاد!!!!! اگر واقعا جسوريد اول مرزها را بكوبيد - هموار كنيد و...
و اما مثل اين كه ((طرف)) را اشتباه گرفته ايم! چون كه مدام يقه ي خودمان را مي گيريم و فكر مي كنيم درست ترين ممكن را انجام داده ايم! حالا اين طرف خود ((بي طرف)) است و احتمالا اشتباهي رخ داده. و يا شايد ما فكر مي كنيم اگر يقه ي فلان شاعر مطرح را بگيريم خودمان را بالا كشيديم! در حالي كه تمام رنج هاي امروز ما را فلان شاعر مطرح لمس كرده و مي شناسد. و هيهات كه ما تازه فهميدم شعر يعني چه!!!!
اما اگر كسي به نيتّ يارگيري اسم رديف مي كند براي روز مبادا... اين رفتار ادبي نيست كه هيچ... منطق قابل توجيهي هم ندارد! چون دوران مراد و مريدي بسر آمده و ما در عصري زندگي مي كنيم كه شاخك ها تيز تر از قبل اند.
جهت اطلاع عرض كنم اخيرا در وبلاگي حدود 20 اسم رديف شده بود همراه با دستورالعمل كه...
فضاي مجازي هم تحت تملك هيچ شخص و گروه و نسلي نيست كه ورود و بهره مندي از آن با اجازه اين شخص يا گروه يا نسل معين باشد. اين فضا اگر همچون يك امكان مفيد و موقعيت پيشبرنده -بي غرض و مرض- مورد استفاده كاربران قرار بگيرد مشكلي پيش نخواهد آمد. اما متاسفانه اغلب شاهد اهانت و برخ كشيدن و تسويه حساب هاي شخصي و... بعضي ها هستيم! بنظرم اين بدليل بي ظرفيتي تعداد انگشت شماري است كه اگر هم نباشند اين فضا كامل نيست!!!!...
دوست عزيز؛ واقعا حيفم آمد با اينهمه تفاوت نگاه در بر شمردن معضلات موجود كه در تو مي بينم اين ها را نگويم و بگذرم. بله درست اشاره كردي شعر دهه ي هشتاد ميراث خوار ندارد (و بل كه هيچوقت نداشت). زيرا شعر و ادبيات موروثي نيست كه بين شاعران به تساوي تقسيم شود. بل كه ميزان توانايي و خلاقيت و... ملاك برتري و كم تري اين يا آن است.همانطور كه بحث تئوريك و شعر جدا است.
همانطور كه نقد در فضاي مجازي و نقد حرفه اي جدا است.
همانطور كه مولف حرف خودش را مي زند و منتقد حرف خودش.
همانطور كه...
اما هيچ كدام بي ارتباط با يكديگر نيستند.
و ايضا؛ در دهه ي هشتاد با سيل مدعيان روبرويم! اما وقتي كارها را مي بيني يا تمايزي با گذشته ندارند! و يا ضعيف و متوسط اند و يا اصلا شعر نيستند كه قائل به جايگاه برايش باشيم! تنها به صرف ادعا و صدور بيانيه و چه و چه كه نمي شود گفت اين هم تغيير و!!!!!! ....


البته منكر تفاوت و تغيير شعر در دهه ي 80 نيستم، اما نه در سطح و مقياسي كه بنيان ها جابجا شده باشد. ضمن اين كه بايد ديد بنيه و پشتوانه ي تئوريك مدعيان چقدر است. مهم تر اين كه تغييرات پيش نهادي را از كجا آورده اند!!!!.... آيا؟!!...
يا علي

مازیارعارفانی

اقای بذر افشان حرف های جالبی میزند که من در جواب فقط بخش هایی از مقاله خود ایشان به نام ((در ساری پیغمبری ظهور نکرد)) را عینا می اورم تا مخاطب متوجه شود ایشان از حرف هایی که می زنند و انتقاداتی که می کنند ، خودشان مبرا نیستند و خود بیش از همه این کار را می کنند و در مقاله مذکور اشارات ایشان مستقیما به اقای احسان مهدیان است، کما اینکه اینجا و در این کامنت مستقیما بنده را مانند همیشه مورد لطف قرار داده اند. حالا میشنویم حرف های بذر افشان را درباره احسان مهدیان:
((از روز اول هم می دانستم این شخص عامل نفوذی و خبرچین است. آنروز که ماهیتش پیش همه رو شده بود و طردش کردند دلسوزانه حمایتش کردم ولی با زبان بی زبانی بهش فهماندم برود دنبال همان مداحی موفق تر است. ))
((چطور می شود یک عده گرد کسی جمع شوند که در شعر و کار یومیه اش دچار نقص فاحش است؟! و این شخص مبتدی و معلوم الحال که با زد و بند و هزار و یک اعمال ناشایست (که اِلا ماشاا ... امثالش در نظام مقدس جهموری اسلامی کم نیست.) تریبون در دست ... برای فریب و جلب نظر دیگران بزرگ نمایی نماید! و خود را بعنوان تئوریسن و نظریه پرداز جا بزند. ))
((خب! خانم باصطلاح رمبو(لیلا حکمت نیا) ... تو اگر درس و مشق داشتی، چرا برای نقد اثرت اعلام آمادگی کردی؟
پر واضح است که نقد هر اثری احتمال دارد به جنجال کشیده شود! خصوصا اینجا که فرد بیمار و لُمپنی با تغییر الفاظ و عبارات، حرف های دیگری را نامگذاری و بنام خود ثبت کرده است. ))((حالا چطور می شود نابغه ای در ساری ظهور کرده باشد که نوابغ شهر (خُل وضع ها) و بچه های ساری اسمش را نشنیده باشند. واقعا تعجب آور است! مگر این که؛ این آدم - فرد متظاهر و مزوری باشد که - عقده های واپس گرای دوران کودکی و بلوغ را از این طریق التیام و جبران می کند! ))
((باران سفید را هم کاملا می شناسم. (یعنی خانم لیلا حکمت نیا از دهانش در رفت و لوش داد) ولی چون به مولا علی اعتقاد دارم نمی خواستم اسمش را ببرم تا شاید کمی بخودش بیاید. این شخص همانی است که بخشی از مقاله تو و فدروس و مازیار عارفانی را در یک سخنرانی بدون ماخذ دادن استفاده کرد، و در وبلاگ گذاشت که هر 3 نفرتان شاکی بودید. (که بنده ،یعنی مازیار عارفانی اصلا از این موضوع کاملا بی اطلاع بوده ام و این را یک جعل بزرگ می دانم)حالا یک عده باصطلاح بچه مسلمون بنگی و شرابخوار و زن باره و ... قرن بیست و یکمی بنام اسلام با هزار و یک نسبت ناروا با آبرو و حیثیت مردم بازی می کنند، و مدام کامنت های خصوصی و آشکار برای تسویه حساب های شخصی اینجا و آنجا می گذارند جای خود. بنظرم این افراد ظاهر الصلاح بویی از اسلام که هیچ، بل که هنوز انسان را نفهمیده اند. ))
((از آغاز شکل گیری انجمن ساری و رویکرد جدید به شعر و ... در سال 78 آقای جواد اکبری، آقای فدروس ساروی و خانم سهیلا نتاج در پیش برد کارهای فکری - ادبی فعال و کوشا بودند. و رفته رفته (همانطور که در همه انجمن ها معمول است)، بر تعداد بچه ها افزوده شد.(این هم به قول معروف: اسم ردیف کردن)

به هر حال نمی دانم چرا اقای بذرافشان انقدر به بنده لطف دارد و چرا فدرس عزیزش برایم ایمیل می فرستد و احتمالا چون دلش برایم تنگ شده هرچه دلش می خواهد می گوید و... ولی می دانم که اقای بذرافشان که خود چنین می نویسد، نمی تواند چنان بگوید و متاسفانه نقد غرضورزانه و تسویه حساب های شخصی را باید از تحولات شعر دهه هشتاد جدا کرد که این فقط ضربه به شعر می زند.

با تشکر...

تیناپیرسرایی

لطفا کمی تئوریک صحبت کنید.
لطفا کمی درباره ادبیات صحبت کنید.
لطفا اینقدر منم منم نکنید.
لطفا اینقدر سنگ دیگران را به سینه نزنید.
لطفا اینقدر به دیگران دیگر سنگ نزنید.
لطفا اینقدر استخوان خرد کرده های ادبیات مارا به جان هم نیاندازید.
لطفا شاعربمانید.
مطلبتون حرف دل خیلی هاست جنا ب مهرانفر.برای کسی که به دنبال یافتن مباحثی در حوزه ادبیات وبگردی می کند،دیدن برخی کامنت ها و جوابیه هایی که این روزها به وفور یافت می شود،تهوع آور است.پیشنهاد می کنم این قبیل جواب ها و تسویه حساب های شخصی را در اینجا منعکس نکنید.برای کل کل کردن ادبی و اظهار فضل از هر نوعی (زیر 18 سال و بالای 18 سال )،هرکسی می تونه از کامنت دونیه وبلاگ خودش اعم از خصوصی و عمومیش استفاده کنه.این وبلاگ اگر بتواند از حاشیه ها دوری کند مطمئنا مکان خوبی خواهد شد برای تبادل نظرات کسانی که دارند در ادبیات این مرز و بوم واقعا جان می کنند.اینکه سعی کردید به ندرت از کسی نام ببرید تدبیری هوشمندانه است اما در جاهایی از متن به شکل غیر منصفانه ای با یک کلی نگری سطحی مواجه می شویم که متن را غیر منطقی و عجولانه جلوه می دهد و جایگاه متن را می تواند از یک مقاله ادبی تا سطح یک کامنت (از نوع از سرباز کنی اش) پایین بکشد.ضمنن برخی مباحث ظرفیت های خوبی برای تامل و گسترش بیشتر داشتند که امیدوارم در مقاله های بعدیتان به صورت جامع تری به آنها بپردازید.

باران سپید

سلام آقای مهرانفر

این مطلب، بعلاوه تمامی مطالبی که در مسیر این مطلب تنظیم شده را خواندم و می خوانم. اما انچه که بی تردید قابل چانه زدن نیست این است که آثار هر شاعری نشان دهنده رویکرد و تلاش و میزان تعلق خاطر او به شعر است.

آنچه که می ماند شاعر نیست شعر است . به شخصه فکر میکنم باید به تولیداتمان فکر کنیم چون آنها تعیین کننده هستند .

احسان مهدیان

سلام میثم متاجی عزیز

متشکرم از اطلاع رسانی شما و در این فرصت مطلب شما راهم توانستم بخوانم
از اینکه توجه به مباحث جاری نشان دادی باعث مباهات است . در این مطلب شما آنچه مربوط به شخص بنده است امیدوارم آویزه گوش کرده و در این مسیر از نقد های منصفانه دوستانم بهره بگیرم . نه تنها شما که همه کسانی که ما را نقد می کنند و حتی آنانی که تند تر از نقد رفتند هم دستشان درد نکند که به ما کمک می کنند . و ...
در مورد حلقه ارتعاش باید بگویم که شاید لازم نباشد فضای مطبوعات را یکبار دیگر کالبد شکافی کنم که شما بیش از بنده از آن واقفید و فضای مجازی هم که ظاهرا بیشتر برای دید و بازدیدها تعلق دارد تا مباحث جدی و اگر مباحثی هم طرح شود ولو اینکه جای نقد و نظر داشته باشد با طرح بعضی گفتار حاشیه ای و غیر ضروری و بعضا مغرضانه محو می شود با این همه گمان می کنم باید از امکانات موجود تا حد توان بهره برداری به نفع ادبیات نمود و ما هم در حلقه ارتعاش نه به دنبال تعریف شما که متاسفانه بر خلاف انتظار و کاملا بی راه نوشتید !

بلکه برای باز یابی مسیری برای ارتباطات جدی تر سرو شکل بهتری بدهیم و لااقل مباحث را در حد افرادی که در باره حرکت های بنیادی اتفاق نظر داریم کار پیگیرانه ای صورت بگیرد . نه اینکه به تعریف نه چندان علمی شما برسیم که باعث تعجب ما شد . یعنی اساسا حرکت حلقه با آنچه شما مراد و مریدی می خوانید مغایرت شدید دارد بر عکس دسته های اعلام نشده ای که آب بدون اطلاع سر دسته نمی خورند زیادند ! ضمنا این را هم بدانید بد نیست که حلقه های کوچکتری برای پیوستن اعلام آمادگی کردند که نمی دانیم چه کنیم حتی به آنان گفتیم شما خودتان حلقه دیگری بسازید با ما هم ارتباط داشته باشید یعنی راه انتقال داشته ها از این مجرا بهترین شیوه در حال است و یا لااقل ما اینطور فکر می کنیمبنده شما را ملامت نمی کنم چرا که با حسن نظر و سوابق شما آشنایی دارم و فکر می کنم خیلی از ما بدون اینکه اعلام کنیم و یا نامی برای آن داشته باشیم وارد همین حلقه ها شده ایم وشخص شما هم چنین وضعیتی را دارید که بنده ضرورتی برای بیان آن نمی بینم .

در باره علت عدم پیگیری گسترده مباحث و اینکه ترجیحا به حلقه می پردازیم باید بگویم علاقمندم که بیاییم بنویسیم که این شعرها با این رویکرد به کجا می روند اگر اشعاری درج شد دقیقا برای گم نکردن راه است و قصد ما با بیان این همه حرف که باعث رنجش دوستان دیگرمان هم گاهی شده ایم چه کنیم که بازهم مرتکب این گناه می شویم و اجتناب ناپذیر است
تنها به منظور معرفی شعر و ارائه آن برای نقد و نظر است و ضعف ها را هم اصلا بنا ندارم پنهان کنم و هنوز هم حرف مرحوم تیرداد نصری را دارم که برایم نوشت شما کارتان را بکنید و توجهی به حواشی نداشته باشید گذشت زمان در باره شما قضاوت می کند و درست هم می گفت البته نمی خواهم بگویم او نوشتارمان و ایده هایمان را کاملا تایید می کرد بلکه می خواست بگوید همه ما وقتی کاری می نویسیم مدعی هستیم و نباید برای نفی هم گرو کشی کنیم بلکه یکدیگر را بخوانیم که آینده خود در این باره نظر درست را خواهد داد .
کامنت خودت را که برایم گذاشتی یکبار دیگر بخوان و ببین :

متن کامنت میثم متاجی در وبلاگ هجووووم
*
جنبش نا منظم علیه مصادره گرایی شعر هشتاد از شاعران دعوت کرده و می کند تا علیه این جریانات مصادره گرا و گروه محور نظرات خود را بیان کنند. در این جنبش همه خود لیدر اند و پاشایی نیست تا معرف شان در اعتماد و جاهایی دیگر باشد. به ادبیات رادیکالیسم هم اعتنایی ندارند. حلقه ملقه ایی هم نیستند. مثل فلاح رنگ هم ندارند نقاشی بکشند. خودشان اند. حرف می زنند. می نویسند . خط نمی گیرند. اندیشه مندند. مرام نامه و اساس نامه ایی ندارند که تسلیم اش شوند . مرام شان حضور شعر است به گونه هنری اش. انسان مداخله گر نتواند تن مرده شعر معاصر ایران را (حال که شعر ندارد با حرف های عبث)درگور بلرزاند.پس شما ( میثم ) هم مدعی هستید اسماعیل مهرانفر هم مدعی است و ... فرق شما با مازیار در این است که او هم مدعی است و هم به آن آگاهی و اقرار دارد ولی بعضی از دوستان نمی دانم به چه دلیل بزرگواری نشان داده و متواضعانه کتمان می کنند نمی دانم ! و شاید دلخوری شما کما فی السابق از این باشد که از شما نامی برده نشده است آن را دیگر به مناسبات و روابط خود ببینید کسانی که از شما نا می برند دیگران هستند و شما و ما هم می دانیم چه کسانی !
ضمنا این روزها چند کامنت نامربوط از افراد معلوم الحال داشتم که سعی در این دارند تا بگویند مثلا فلانی این را برایت نوشت . من از همینجا اعلام می کنم که هر کامنتی که برای دوستان می گذارم دقیقا آنرا در وبلاگ خود می گذارم تا سو.ء تفاهم نشود . و به کامنت هایی که به نام دیگران و با لحن توهین آمیز به خودم و اشخاص دیگر است مجال تایید نمی دهم . مگر نقد ادبی باشد .


رجب بذرافشان

آقاي مازيار عارفاني
شما جوان تر از آن هستيد كه لطف بذرافشان شامل حال تان شود. تو هم حرف هاي جالبي ميزني كه ناگزير براي رفع شبهه نياز به چند سطري است كه از اين بابت قبلا از همه دوستان عذر مي خواهم؛
1- اگر كمي با دقت نوشته را مطالعه مي كردي اين حرف ها منافاتي با متن مورد نظرتان نداشت. منتها در آنجا فكر كنم بطور مستقيم از كسي نام برده نشد كه جنابعالي زحمت اش را كشيديد (البته اين را بحساب جواني ات مي گذارم)! بله مشكل اصلي ادبيات نظرگاه افراد نيست (همه آزادند و ما حق سلب نداريم). بل كه يكي از آسيب ها نفوذ يكعده ملبس به لباس شاعري است كه در فضاي ادبي هر شهري وجود دارند. و در ساري...
و ايضا؛ براي ارضاي خودت هم كه شد نمونه ي بهتري وجود داشت كه مي توانستي بياوري، اما نمي دانم به چه منظور اين متن گلايه آميز را انتخاب كردي! كه اگر نام ها را برداري به يقه ي عباي كسي بر نمي خورد.
متاسفانه متن مورد علاقه ات را هم با دقت نخواهي كه بفهمي سخن از چيست! بله من با آندسته از شاعراني كه خود را عرضه مي كنند و در اختيار مي گذارند، ميانه اي ندارم. و اصلا آن ها شاعر نمي خوانم، بل كه كاسب اند!!!...
اگر دقت مي كردي عين همين حرف را در اينجا و بخشي از آن نوشته مورد علاقه ات مي توانستي پيدا كني! حالا از تو مي پرسم آيا اين آسيب نيست كه فضاهاي ادبي دچار آن است؟! چرا در اينطور موارد جسور نيستيم، و فقط بلديم زير پاي هم را خالي كنيم؟!حالا يكنفر حرف هاي تو را با زبان ديگري و با يك اسم مستعار بيان كند و قيافه حق بجانب بگيرد كه؛... خود تو اين سوء استفاده را چه تعبير مي كني؟ جنابعالي كه در مقابل يك نظر تاب و تحمل نداري و لحن كلام ات عوض مي شود.
3- در مورد برداشت از مقاله ات كه امروز مي گويي ((جعل)) است. آنروز كه تماس تلفني گرفتي و اطلاعاتي از فدروس عزيز مي خواستي يادت هست! ضمن گپ و گفت معترضانه اين مساله را عنوان كردي. آن لحظه من در دفتر نشريه هزار بودم كه اتفاقا خانم رزاقي هم حضور داشت. دقيقا گفتي فلان كس (...) بخشي از مقاله ام را در يك سخنراني استفاده كرد و بدون ماخذ دادن در وبلاگش نمايش داد. كه در جوابت گفتم جواد و فدروس هم همين حرف را زدند.
حالا چطور فراموشت شد نمي دانم! ولي خودم بعيد است رفتار و اعمالم را بياد نداشته باشم. حداقل تكه هايي از آن...
4- رديف كردن نام ها اگر بقصد يارگيري باشد رفتار غير ادبي است. اين نكته را گفته بودم درست... جهت اطلاع مدت ها است كه خانم نتاج در محافل ادبي حضور فيزيكي ندارد، اما در سال 78 الي 85 حضور فعال داشت. پس وجه شناسنامه اي شعر مد نظر است نه وجه سياسي و مصلحت انديشانه.
بديهي است وقتي از شعر يك منطقه ي خاص سخن مي گويي نياز به تبارهاي دوره اي داري و نام هاي مشخص.- اما فكر نمي كنم فدروس عزيز آنقدر بيكار باشد كه وقتش را صرف ميل زدن به شما بكند. اگر اينطوره پس لطف كن از جانب بنده بگو جواب ميل بچه هاي سه شنبه را بدهد.
خب! اين هم نشانه ي جواني توست كه با اين لحن از ميل زدن ديگران حرف ميزني. وگرنه فرق است ميان پيام خصوصي و غير خصوصي...
6- تحولات شعر دهه ي هشتاد يك مساله ي جدي است كه در يك دو سطر نمي گنجد. و بحث هاي حاشيه اي هم كمكي به آن نخواهد كرد. همين تو بگو من بگو مساله ي شخصي است و كسي كه ادعايي داشته باشد از جدل هاي غير فرهنگي پرهيز مي كند و وارد اين عرصه نمي شود. تو چطور ادعا مي كني و هميشه وقت در حال ستيزي!!!...
از ملا پرسيدند مركز عالم كجاست؟ گفت همين جا كه من و الاغ ام ايستاديم. اگر قبول نداريد اندازه بگيريد.
باز هم از همه دوستاني كه مرا و آقاي عارفاني را تحمل كردند معذرت مي خواهم.
يا علي

مازیار عارفانی

اقای بذر افشان
خود شما داری بحثی می کنی که در اولین کامنتت ان را به شدت مضحک و مسموم خواندی.به هر حال ایمیل فدرس موجود است. هنوز دارمش. درباره صحبت تلفنی بنده با شما هم فکر نمی کنم که اتفاقی در بیداری بوده باشد! بیشتر از این هم نمی توانم روی این مقوله فرصت بگذارم...از همه هم عذرخواهی می کنم.
متشکرم....

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 0:47 توسط اسماعیل مهران فر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تو لنگه ی خودمانی
بیا خودمان را سیاه نکنیم
چیزی مشخص نیست
بیا برق بزنیم !!!
بیا از این طرف برویم !!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387



پیوندها

مهرداد فلاح هواخوري
مهرداد فلاح قار قار
بهزاد خواجات و سپس هيچ كس نبود
حافظ موسوي
احسان مهديان هجوم
جليل قيصري سولار
اسماعيل مهران فر اسماعيل آباد
عليرضا پنجه اي پيامبر كوچك
رجب بذر افشان
تينا پير سرايي شيطان كوه من
ثريا كهريزي !اين ... ؟
مازيار عارفاني آوارستان
كوروش همه خاني
حبيب شوكتي نيا دلپرسه
مهدي حسين زاده منگنه
مينو نصرت واژگان خيس
فردين شهبازي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin